مافیا در دنیای جادو
قسمت: 112
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۱۲ اطلاعات مهم
با شنیدن صدای شیرین نوآ، گروهبان هریس بلافاصله خودش را جمع کرد و گفت: «کاپیتان، این مرد ادعا میکنه که همسایه شماست و اینجاست تا چیزی رو به شما برسونه.»
«اوه؟ همسایه من؟» نوآ در حالی که به تماشای چشمان وینسنت ادامه میداد، چشمانش را ریز کرد.
از زمانی که او بالغ شده بود، با انواع استراتژیهای مردانی که سعی میکردند به او نزدیک شوند، مواجه شده بود. اما این اولین بار بود که یک نفر در این سطح دروغ میگفت.
نوآ فقط میتوانست بگوید که وینسنت دروغ گفته و آن شخص را بیرون میکرد. اما با دیدن فرم جادویی غیرمعمول روی صورت او و شهامتی که برای رویارویی با او حتی پس از دروغ گفتن داشت، نمیتوانست علاقهمند نشود.
«پس، 'همسایه من' میتونی چیزی رو که ازت خواستم بهم بدی؟» در حالی که به سمت خروجی پست میرفت، گفت و باعث شد وینسنت و سرباز او را دنبال کنند.
«در ضمن، تو مرخصی، گروهبان هریس.»
«اما…»
وینسنت سنجاق مویی را که بعدازظهر قبل از نوآ دزدیده بود، برداشت، مرد ایستاد و به تماشای آن دو ایستاد که بدون اینکه به عقب نگاه کنند، راه میروند.
وینسنت پس از اینکه به افرادش دستور داد تا در مورد تعداد افراد اتحادیه مبارزان تحقیق کنند، این زن را مورد توجه قرار داده بود.
بهعنوان یکی از اعضای نیرویی که او را تهدید میکرد، مطمئناً یکی از افراد مورد علاقه او بود!
او یکی از مردانش را فرستاده بود که دنبال زن بیاید و وقتی از مردش شنید که بعدازظهر قبل با دوستانش به رستوران رفته است، وقتی فرصت پیدا کرد از نوآ دزدی کرد.
«از کجا آوردیش؟» نگاهی انداخت و سنجاق سر را در دست این جوان سیاهمو دید که فکر میکرد روز قبل گم کرده بود.
وینسنت گفت: «دیروز بعد از ظهر اون رو توی حمام یه رستوران پیدا کردم.»
با شنیدن این حرف ایستاد و مستقیم به صورت او نگاه کرد. «اینطوره؟ ممنونم. اسمت چیه؟»
«وینسنت فولر. اما میتونی وینس صدام کنی.» او با تحسین زیبایی چشمنواز نوآ اظهار کرد.
وینسنت تجربهای ذهنی فراتر از سالهای زندگی خود داشت. اما هورمونهای بدن او هورمونهای یک مرد جوان در اوج زندگیاش بود. با بودن با این زن، او نمیتوانست احساس متفاوتی نداشته باشد.
ایو زن زیبایی مانند نوآ بود، اما وینس علاوه بر نداشتن چیزهای غیرعادی که در زمین یافت نمیشد، ایو را در زمان دیگری از زندگیاش ملاقات کرده بود.
با دیدن چنین زنی هر روز با افکار انحرافی به او نگاه نمیکرد و در برابر جذابیتهای او مقاومت میکرد. اما قضیه نوآ فرق داشت. نمیتوانست با علاقه به او نگاه نکند.
افرادی از قلمرو قطبی تا زمانی که هیچ مشکل یا بیماری غیرعادی نداشته باشند، بدنشان کاملاً شکل گرفته و آماده تولید مثل بعد از بیداری است.
وینسنت دیگر هیچ علامتی در ظاهرش نداشت که بگوید او تا همین چند ماه پیش فقط یک نوجوان بو...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب مافیا در دنیای جادو را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی

