فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

مافیا در دنیای جادو

قسمت: 137

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۱۳۷: توانایی کیسی

وقتی وینسنت مردی را دید که پوستی به رنگ برنز، موهای سیاه، چشمانی گرد، بینی بزرگ و لب‌های پُر داشت، اما با جواهر جادویی به شکل چشم سبز، فوراً پرسید: «شما کیسی راجرز هستید؟»

کیسی، با نگاهی به نگین عجیب و غریب روی پیشانی وینسنت، لحظه¬ای چیزی نگفت. سپس پرسید: «کارت شلبی استپلز رو توی دستت داری؟»

وینسنت دید که در جای درستی است و توضیح داد: «بانو استپلز این کارت رو امروز صبح به من داد. اون به من گفت که آقای راجرز رو پیدا کنم چون می¬تونه به من توی حل مشکلم کمک کنه.»

مرد با شنیدن این حرف راه را برای وینسنت باز کرد و جلوتر از او وارد آپارتمان شد: «در رو واسم ببند، وینسنت فولر.»

وینسنت با شنیدن نامش توسط آن مرد فوراً چشمانش را ریز کرد و ایستاد، بی¬آنکه بداند چنین شخصی نام او را چگونه می¬داند.

«چطور این رو می‌دونم؟» کیسی درحالی¬که وینسنت می‌خواست دهانش را باز کند گفت: «نه شلبی استپلز از تو به من چیزی نگفته.»

توانایی منحصربه¬فرد این مرد چیزی بود که پشت جایگاهش در این جامعه بود و دلیلی که چرا شلبی وینسنت را به آنجا فرستاد.

با وجود اینکه او در مکانی متواضعانه زندگی می¬کرد، این دستیار سطح چهار، قبل از وینسنت مورد احترام همه مراجعانش بود و به جای مراجعه به آنها، مراجعینش چه نجیب‌زاده و چه غیر نجیب‌زاده باید نزد او می¬رفتند.

او گفت: «من می¬تونم خاطرات رو بخونم و با قدرتم به میل خودم اونا رو تغییر بدم.»

وینسنت با شنیدن چنین توانایی مسخره¬ای جدی¬تر شد: «جدی میگی؟» او مانایش را دور سرش می¬چرخاند تا از خودش محافظت کند. «اما چطور ممکنه؟ من حلقه¬های جادویی تو رو ندیدم!»

برخی از قدرت¬های خاص برای فعال شدن نیازی به افشای حلقه‌ها نداشتند!

در مورد این مرد، "چشم سوم" روی صورت او نه¬تنها گوهر جادویی او بود، بلکه همچنین جایی بود که حلقه‌¬های جادویی او ظاهر می‌شد.

اگر آدم خیلی حواسش به مانا نبود، حتی علائمی که این مرد هنگام استفاده از توانایی¬هایش ظاهر می‌کرد را نمی‌دید.

کیسی نشست و به وینسنت نگاه کرد و دید که شخص دیگری نیز در ملاقات با او واکنش مشابهی نشان می¬دهد. «من قصد ندارم توضیح بدم که توانایی من چطور کار می¬کنه، بچه. اما مطمئن باش، من فقط می¬تونم چیزهای اساسی در مورد یه شخص رو ببینم. مثل اسم، سن و سابقه اونا. برای دیدن اسرار یا چیزهای عمیق¬تر کسی، تلاش زیادی از طرف من لازمه، و اون¬وقت تو متوجه‌‌اش میشی.»

وینسنت با شنیدن این حرف از بستن در آپارتمان تردید نکرد و فکر کرد که این منطقی است.

یک دستیار با چنین قدرتی نباید بتواند تمام زندگی انسان را تنها با یک سطح جادو بیشتر و بدون نشان دادن هیچ نشانه¬ای ببیند. اگر این امکان وجود داشت، ترسناک بود.

وینسنت که متوجه این شد، فهمید چرا شلبی او را به آ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب مافیا در دنیای جادو را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی