فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

مافیا در دنیای جادو

قسمت: 143

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۱۴۳ مهارت های فراتر از ضروری

روز بعد، خانواده ویسکونت در حال بررسی مرگ یکی از مردان خود بودند، در حالی که برخی از مردان در جستجوی اطلاعاتی درباره وینسنت بودند.

این گروه که هنوز نام کامل و محل زندگی وینسنت را کشف نکرده بودند، هنوز درهای اقامتگاه فولر را نکوبیده بودند.

در همین حال، وینسنت برای برخی از شاگردان ارشد گروه خود اسلحه ساخت، بیشترین کاری را که می‌توانست با منابعی که در حال حاضر داشت انجام داد.

پس از تقریبا تمام شب کار کردن روی این اسلحه‌ها، او به تراکم مانایی رسیده بود که او را در نیمه آخر سطح جادویی فعلی خود قرار می‌داد. وقتی کاری را که باید انجام می‌داد به پایان رساند، از یکی از رابط‌هایش استفاده کرد تا به افرادش اطلاع دهد که سلاح‌های جدید را در تأسیساتی که افرادش هر روز در آنجا کار می‌کنند، می‌گذارد.

او نمی توانست به مقر خود برود و خطر رو‌در‌رو شدن با افرادش را به جان بخرد. اما می‌توانست این سلاح‌ها را نزد پیمانکارانش بگذارد و آنها می‌توانستند سلاح‌های جدید را به مردان وینسنت تحویل دهند.

هیچ راهی وجود نداشت که کسی در مورد آن بداند زیرا سلاح‌های جدید وینس عملاً مشابه سلاح‌های قدیمی بودند و همه چیز مخفیانه انجام میشد.

وقتی وینسنت صبح خانه‌اش را ترک کرد، پس از آرزوی یک روز خوب برای نینا در مدرسه، به سرعت به چهار مؤسسه در منطقه خود رفت و اسلحه‌هایی را که تولید کرده بود در آنجا گذاشت.

او بالاخره در روز قبل، پیش از اینکه خود را برای ساخت سلاح‌هایش در خانه حبس کند توانسته بود مقداری فضای ذخیره‌سازی به‌دست آورد. به این ترتیب، کسی امروز صبح او را درحال حمل جعبه‌های اسلحه در خیابان‌های محلی ندید.

پس از آن، وینسنت به سرعت راهی ملک استادش شد.

«به این سرعت برگشتی؟ چه خبر از چیزایی که بهت دادم تا مطالعه کنی؟» بنسون وینسنت را در خانه دید و متعجب شد.

برای فردی با استعداد زرد، وینسنت یک یادگیرنده بسیار سریع بود!

اگر هر یک از دیگر شاگردانش بود، بنسون انتظار نداشت در کمتر از سه ماه نتایجی را ببیند. اما در عرض چند روز، وینسنت احتمالاً به دنبال مطالب بیشتری بود.

وینسنت استاد خود را دید و به محض ورود به ساختمان گفت: «من خوندن مطالب و بخشی از آموزش رو تموم کردم. من فقط چند نقطه با رسیدن به سطح مورد نیاز برای ایجاد مصنوعات با کارایی ۱۰۰٪ فاصله دارم، استاد.»

«اوه؟»

«به همین دلیل امروز صبح اومدم اینجا. من کمک می‌خوام تا توی مرحله ۱ آهنگری تسلط داشته باشم و مجوزم رو از انجمن بگیرم.» او گفت، درحالی که وارد ساختمانی که شبیه یک انبار بود شد.

بنسون با شنیدن این حرف اخم کرد و لب‌هایش حلقه شد. «به اون سطح رسیدی؟ چطور؟ تو باید یه شاگرد ارشد باشی.»

برای ایجاد چیزهای کارآمد یا ناب، لازم نیست سطح بالایی از جادو د...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب مافیا در دنیای جادو را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی