مافیا در دنیای جادو
قسمت: 162
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۶۲: طلوع تاریک= سپیدهدم (۱)
وینسنت با احساس وحشت از هاله قوی¬ترین جانوری که تا بهحال با آن روبه¬رو شده بود، دهانش را باز کرد و چشمانش را گشاد کرد تا به بالای درختان نگاه کند، جایی که موجودی عجیب از آسمان فرود آمد.
فلس¬های آبیتیره، سر مار، گردن بلند و دم بلندی داشت. اما سینهاش شبیه پرنده بود، با جلوی برجسته و بالهای بلند با پرهایی هم¬رنگ فلسهایش. همچنین چهار پا داشت، پاهای عقبی فوق¬العاده عضلانی، با پنجه¬های بلند و خنجر مانند.
سایزش کوچک نبود. این موجود با بیش از ۵ متر فاصله بین سر و دم و طول مشابه بین نوک بال¬هایش، بسیار بزرگ بود.
هاله¬اش به بزرگی اندازهاش بود، و حتی دستیاران سطح ۵ در آن منطقه در برابر وحشی¬ترین موجودی که در آن شب با آن روبه¬رو شده بودند رنگ از صورتشان پرید.
رایکر وقتی متوجه شد که موجود جادویی در سطح جادوگر به او خیره شده، فریاد زد: «لعنتی!»
«عقب¬نشینی! فوراً فرار کنید!» نوآ از دیدن این موجود ناامید شد، زیرا می¬دانست که او رهبر دره است و همه این جانوران به او خدمت می¬کنند.
تمام دنیا سلسله مراتب، روابط قدرت و غیره خود را داشتند. در دنیای حیوانات، قوی¬ترین¬ها حکومت می¬کردند، فارغ از نژادشان!
آن باسیلیسک بهعنوان قویترین موجود منطقه، فرمانده آن ناحیه بود و تمام جانورانی که در حضورش بودند، بدون توجه به قبیلههایشان، وقتی در نزدیکی آنها ظاهر میشد، به او خدمت میکردند!
با علم به اینکه همه این موجودات را علیه خود جمع خواهند کرد، همه بلافاصله شروع به دور شدن از حریفان چند لحظه پیش خود کردند و آماده فرار شدند.
وینسنت با آهی طولانی، موجودی را دید که از آسمان فرود آمد. او بلافاصله فهمید که به آن جانوران دستور می¬دهد.
'تچ! یعنی اونا ما رو تعقیب می¬کنن؟'
او تصور کرد که این یک دستور است زیرا در لحظه¬ای که جانوران آن صدا را شنیدند، همه حیوانات به گونه¬ای متفاوت به گروه انسان نگاه کردند.
وینسنت که فکر می¬کرد ابتدا با قوی¬ترین¬ها مقابله می¬کند، در دست¬کاری فلزات اطراف منطقه تحت¬کنترل خود تردیدی نکرد و شروع به شناور شدن در هوا کرد و د...
کتابهای تصادفی

