مافیا در دنیای جادو
قسمت: 172
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۷۲ ملاقات قبل از سفر (۲)
«بله، اما من نمیدونم که این کمک زیادی به اون میکنه یا نه. حتی اگه سزار موفق به فرار از مشکلش با ارتش و دادگاه نظامی بشه، احتمالاً از مشکل با خانواده سیمونز نمیتونه فرار کنه.
در حال حاضر ویسکونت خارج از شهره و خانواده بدون کمک ارتش و دادگاه احتمالاً پرونده زیادی علیهاش ندارن. اما وقتی ویسکونت برگرده، هر اتفاقی ممکنه بیفته…
بنابراین حتی اگه اون زنده باشه و وضعیتش تا حدودی با سقوط اتحادیه مبارزان بهبود پیدا کرده باشه، سزار همچنان یه دردسر دنبال خودش داره.» نوآ در حالی که روبروی وینسنت نشسته بود، گفت.
وینسنت با چشیدن چایی که نوآ آماده کرده بود، هیچ نگرانی نشان نداد، اما دید که به زودی باید با خانواده سیمونز سر و کار داشته باشد.
وینس به نوآ گفت: «چه مشکلی…»
- من باید چند روزی از هویت خودم به عنوان وینسنت دور باشم... فقط منتظر دستوراتم از انجمن میمونم و هویت سزار رو برای رسیدگی به این مسائل استفاده میکنم.
وینس درحالی که به نوآ لبخند میزد به این موضوع فکر کرد.
وینس گفت: «اما تو خوبی نوآ؟ آسیب دیدی؟ شنیدم که شب قبل حتی با حیوونا هم درگیر مبارزه شدین. شنیدم فقط شما و ارباب جوان سیمونز زنده موندین...»
«بله، اما من خوبم.» به او لبخند زد، خوشحال از اینکه وینس نگرانش بود. «من خیلی آسیب ندیدم. من دیشب خوششانس بودم پس فقط ارباب جوان سیمونز بین ما بازماندهها وضعیت پیچیدهای داره.
در مورد بقیه، شک دارم کسی زنده مونده باشه. تقریباً نصف روز رو پشت سر گذاشتیم و هیچکس دیگهای برنگشته. پس یا بقیه مُردن، یا اونقدر مجروح شدن که نمیتونن برگردن.
در هر صورت، من شک دارم که بازماندهای باقی مونده باشه.»
وینس با لحنی غمگین گفت: «آه... خیلی غم انگیزه. جادوگرای زیادی به خاطر یه رویارویی احمقانه مردن. تعداد کمی از جادوگرا با پتانسیل رسیدن به مرحله ۳ یا بالاتر وجود داره... اما چند نفر ازشون شب قبل مردن؟ به نظر من ...
کتابهای تصادفی
