مافیا در دنیای جادو
قسمت: 194
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۹۴ نگرانی
وینسنت در حالی که مشتهایش را گره کرده بود، تفاوت سطح ۱ مرحله دستیار و سطح قبلی خود را احساس کرد.
حسی که الان داشت آنقدر باورنکردنی بود که عملا دیگر احساس انسان بودن نمیکرد!
تفاوت بین احساس وینسنت قبل و بعد از تبدیل شدن به یک جادوگر، با توجه به تفاوت در ابعاد آن پیشرفت، بسیار قویتر از اکنون بود. اما از نظر مقدار مانا تحت کنترل وینسنت اکنون حدود ۲۰ برابر بیشتر از آنچه که از بیدار کردن قدرتهای خود در هفتهها پیش به دست آورده بود، مانا داشت.
علاوه بر مقدار بسیار بیشتر مانا که در اختیار داشت، احساس میکرد که چیزی کم است و میتواند در کوتاهمدت بسیار قویتر شود.
این حسی بود که از ایجاد فضای جدیدی در وجودش نشات میگرفت، فضایی برای اینکه حلقههای جادویی جدیدی را به ذاتش اضافه کند.
وینسنت دو جواهر جادویی داشت، بنابراین احساس کرد دو فضای جدید در دسترس دارد!
با این حال، این به آن خوبی که ممکن است تصور شود نبود. وینسنت که نمیدانست قدرتش با دومین جواهرش چه ارتباطی دارد، نمیدانست چه نوع حلقه جادویی باید برای روح دوم خود جذب کند.
این یک مشکل بود!
او به سرعت این را پس از سرخوشی اولیه خود که به دلیل موفقیتش ایجاد شد، متوجه شد.
با توجه به دو "فضای" خالی در خود، جدیتر شد و وضعیت خود را در نظر گرفت.
-اگر من یه حلقه رو برای این جواهر دیگه جذب نکنم، به این معنی نیست که بخشی از تهذیبم ناپایدار باقی میمونه؟
گلپ!
وینسنت با فکر کردن به اینکه چه اتفاقی میافتد اگر قدرتهایش بدون داشتن ثبات لازم به رشد خود ادامه دهند، نسبت به آینده احساس عدم اطمینان و ترس کرد.
اگر مانا در بدنش ناپایدار میماند، حتی میتوانست منفجر شود!
- لعنتی! من این رو فراموش کرده بودم!
او در حالی که به زمین نگاه میکرد فکر کرد و سعی کرد پاسخی برای وضعیتش بیابد.
آیا او باید سعی کند فقط حلقههای بعدی اولین جواهر جادویی خود را جذب کند؟ یا شاید باید از فرصت استفاده کند و دو حلقه را جذب کند، دومی برای جواهری که حتی نمیدانست چه نوعی است.
وینس این احساس را داش...
کتابهای تصادفی


