مافیا در دنیای جادو
قسمت: 212
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 212 نتیجه (1)
وینسنت لحظهای که مردانش با سلاحهایشان به هارپی شلیک کردند، از یکی از طلسمهای خاص خود استفاده کرد و بلافاصله پاهای موجود را به زمین چسباند و در عین حال میزان فلز روی بدنش را افزایش داد.
وینسنت برای بیحرکت کردن موجود، روی بال هایش تمرکز کرد. آنها بزرگترین سلاحی بودند که هارپی برای دفاع از خود، حمله و فرار در اختیار داشت. نه تنها این، بلکه هیچ اندام حیاتی در بالهایشان وجود نداشت.
استفاده از آنها برای افزایش مقدار فلز روی بدن هارپی، بهترین کاری بود که وینس میتوانست انجام دهد، بدون اینکه سرعت مردانش را که به نقاط حیاتی موجود تیراندازی میکردند، کاهش دهد.
اعضای گروه، با اینکه نمیتوانستند او را بکشند زیرا در جذب حلقه مشکلی پیش میآمد، مهمات موجود در سلاحهای خود را روی آن موجود خالی کردند.
بدن موجود بسیار محکم بود و فقط با این کار میتوانستند آنقدر آن را زخمی کنند تا فرصتی برای کشتنش داشته باشند.
چندین گلوله از جهات مختلف به بدن هارپی وارد شد. او درحالی که روی زمین تقلا میکرد و از درد جیغ میکشید، سعی میکرد فرار کند.
در همین حال، روری چند فوت بالاتر از موجود روی شاخه درخی ایستاده بود و از توانایی انفجاری خود برای افزایش اثربخشی حملات استفاده میکرد.
بنگ!
انفجار دیگری در قفسه سینه و پشت این موجود رخ داد که باعث شد با افتادن پرهای گرانبهایش با شدت بیشتری تکان بخورد و به تدریج پوست سفیدش نمایان شود.
لحظهای که چندین زخم که یکی عمیقتر از بقیه بود روی پشت موجود دیده شد، وینس لبخندی زد و گفت: «کُلت، زود باش! با استفاده از این سوراخ بکشش!»
با شنیدن این، کُلت به سوراخی که گلولههای یکی از همراهانش در پشت موجود ایجاد کرده بود، نگاه کرد. جایی که رد خون در اطراف منطقهای پر از زخمهای سطحی دیده میشد.
پس از تمام تلاشهای گروه، زره قدرتمند هارپی با یک گلوله سوراخ شده بود!
به همان اندازه که تاثیرگذار بود، این نشانه ضعف موقتی بود.
هارپیا...
کتابهای تصادفی

