مافیا در دنیای جادو
قسمت: 219
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 219 در جستجوی گنج
وقتی بدن بدون سر این موجود روی زمین افتاد، همه اعضای گروه جولیان و وینسنت در سکوت حدود پنج ثانیه به آن خیره شدند.
این یک روگاروس سطح 5 بود که آنها کشته بودند!
چنین موجودی حتی برای جادوگران سطح 5 دردسر ایجاد میَکند.
در این نبرد، برخی از این مردان برای اولین بار به مزیت تعداد پی بردند. با وجود اینکه هیچکس در گروه آنها به اندازه آن موجود قدرت نداشت، اما در نهایت آن را شکست داده بودند.
با اضافه شدن گروه وینس، حتی با وجود اینکه آن گروه هیچ فرد سطح بالایی نداشت، شانس بقای تیم جولیان به طور تصاعدی افزایش یافته بود.
سلاحهای وینس، مانند حمله مخفیانه او و روری، بسیار مهم بودند. با این حال، تعداد افراد درگیر در این رویارویی، پیروزی انسانها در نبرد را توجیه میکرد.
مردان وینسنت متوجه شدند که داشتن تعداد بیشتری افراد و نه فقط اسلحهها چقدر مهم است و معلمان گروه جولیان بالاخره نفس راحتی کشیدند.
آنها هنوز در آن مکان خطرناک بودند. اما حداقل درحال حاضر، خطر فوری برای آنها از بین رفته بود.
رهبر آن گروه، مرد شمشیر در دست، با آهی عمیق به وینسنت نگاه کرد و گفت: «از اینکه به ما کمک کردید متشکرم. اسم من اکسل آربوره. کسایی که کنارم هستن همکارام از آکادمی رکسنلتز از آیرنکرست هستن.»
وینسنت به مرد بلوند نگاه کرد و گفت: «من سزار مازانتی هستم. کسایی که در کنارم هستن همراهام از خانواده من هستن.»
جولیان اهل روستای مارتل بود و میلفال نزدیکترین شهر بود. با شنیدن این نام، بلافاصله آن را شناخت.
او درحالی که به مرد سیاه مو با صدایی که با مانا تحریف شده بود نگاه میکرد، پرسید: «مازانتی؟ اهل میلفال هستی؟»
روری تایید کرد «بله» و با خود فکر کرد اگر معلم آنها بفهمد که چه کسی هستند، چه میگوید.
اما نه او و نه وینسنت هیچ قصدی برای افشای هویت خود نداشتند.
یکی از معلمان آنجا گفت: «خب، شما باید این منطقه رو ترک کنید. روگاروس به بقیه همنوعهاش هشدار داد، بنابراین بهزودی موجودات زیادی به این مکان میان.» آنها قصد داشتند برای تکمیل مأموریتشان اینجا را ترک کند.
به همان اندازه که یکی از همراهان خود را از دست داده بودند، به قلب این منطقه کوهستانی بسیار نزدیک ش...
کتابهای تصادفی
