مافیا در دنیای جادو
قسمت: 236
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 236 - آکادمی سلطنتی
جنگل دارکوب آلپ به آیرنکرست بسیار نزدیک بود. از آنجا که این جنگل تنها اندکی از دره راکی و شهر میلفال فاصله داشت، گروهی که با کالسکه سفر میکردند میتوانستند از شهر به منطقه کوهستانی، یا بالعکس، در عرض یک روز برسند.
این دقیقاً همان مسافتی بود که وینس و افرادش مجبور شدند طی کنند؛ طولانیترین ولی امنترین مسیر تا به این شهر ساحلی استان برسند.
وینسنت و مردانش در اواخر بعدازظهر به نزدیکی آیرنکرست رسیدند. آنها از بالای کوه به پایین نگاهی انداختند و منظرهی زیبای دومین شهر بزرگ استان را دیدند.
در یک سمت، دریایی سبز و زلال گسترده بود و تا چشم کار میکرد، ساحل به مسافت دهها مایل امتداد داشت. در سمت دیگر، کوههایی قرار داشتند که بخشی از جنگل دارکوب آلپ بودند و از شهر دیده میشدند.
با اینکه این شهر ساحلی بود، بخش بزرگی از آن در میان تپههای کوچک فراوان این منطقه قرار داشت؛ همین ویژگی به آیرنکرست که به آهنگرانش شهرت داشت، جذابیت خاصی میبخشید.
با جمعیتی بیش از ۱۱۰۰۰۰ نفر، این شهر بسیار بزرگتر از میلفال بود و از دور بهخوبی به چشم میآمد؛ زیرا منطقه شهری آن تقریباً سه برابر میلفال بود.
این اولین باری بود که مردان جلوی کالسکه وینسنت، آیرنکرست را میدیدند و در حالی که با کنجکاوی به اطراف نگاه میکردند، زیر نقابهایشان لبخندی بر لب داشتند.
یکی از آنها پرسید: «رئیس، اول کجا بریم؟»
وینسنت بدون معطلی پاسخ داد: «آکادمی رکسنلتز.»
«این...»
مرد جلویی کالسکه به عقب نگاه کرد و پرسید: «این خطرناک نیست؟»
جولیان و دیگر معلمانی که از سفرشان در جنگل دارکوب آلپ جان سالم به در برده بودند، میدانستند که وینسنت حلقه زرد را به دست آورده است. نه تنها این، بلکه آنها در مأموریت جمعآوری آن جوهره نیز شرکت داشتند.
این موضوع نشان میداد که کسانی که جولیان و گروهش باید حلقه را به آنها تحویل میدادند، ممکن بود وینسنت را به عنوان دشمن هدف قرار دهند!
اما وینس به اندازه مردانش نگران نبود و گفت: «از اونجایی که قراره چند روز تو آیرنکرست باشیم، بالاخره توجه این آکادمی رو جلب میکنیم. ...
جنگل دارکوب آلپ به آیرنکرست بسیار نزدیک بود. از آنجا که این جنگل تنها اندکی از دره راکی و شهر میلفال فاصله داشت، گروهی که با کالسکه سفر میکردند میتوانستند از شهر به منطقه کوهستانی، یا بالعکس، در عرض یک روز برسند.
این دقیقاً همان مسافتی بود که وینس و افرادش مجبور شدند طی کنند؛ طولانیترین ولی امنترین مسیر تا به این شهر ساحلی استان برسند.
وینسنت و مردانش در اواخر بعدازظهر به نزدیکی آیرنکرست رسیدند. آنها از بالای کوه به پایین نگاهی انداختند و منظرهی زیبای دومین شهر بزرگ استان را دیدند.
در یک سمت، دریایی سبز و زلال گسترده بود و تا چشم کار میکرد، ساحل به مسافت دهها مایل امتداد داشت. در سمت دیگر، کوههایی قرار داشتند که بخشی از جنگل دارکوب آلپ بودند و از شهر دیده میشدند.
با اینکه این شهر ساحلی بود، بخش بزرگی از آن در میان تپههای کوچک فراوان این منطقه قرار داشت؛ همین ویژگی به آیرنکرست که به آهنگرانش شهرت داشت، جذابیت خاصی میبخشید.
با جمعیتی بیش از ۱۱۰۰۰۰ نفر، این شهر بسیار بزرگتر از میلفال بود و از دور بهخوبی به چشم میآمد؛ زیرا منطقه شهری آن تقریباً سه برابر میلفال بود.
این اولین باری بود که مردان جلوی کالسکه وینسنت، آیرنکرست را میدیدند و در حالی که با کنجکاوی به اطراف نگاه میکردند، زیر نقابهایشان لبخندی بر لب داشتند.
یکی از آنها پرسید: «رئیس، اول کجا بریم؟»
وینسنت بدون معطلی پاسخ داد: «آکادمی رکسنلتز.»
«این...»
مرد جلویی کالسکه به عقب نگاه کرد و پرسید: «این خطرناک نیست؟»
جولیان و دیگر معلمانی که از سفرشان در جنگل دارکوب آلپ جان سالم به در برده بودند، میدانستند که وینسنت حلقه زرد را به دست آورده است. نه تنها این، بلکه آنها در مأموریت جمعآوری آن جوهره نیز شرکت داشتند.
این موضوع نشان میداد که کسانی که جولیان و گروهش باید حلقه را به آنها تحویل میدادند، ممکن بود وینسنت را به عنوان دشمن هدف قرار دهند!
اما وینس به اندازه مردانش نگران نبود و گفت: «از اونجایی که قراره چند روز تو آیرنکرست باشیم، بالاخره توجه این آکادمی رو جلب میکنیم. ...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب مافیا در دنیای جادو را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی
