مافیا در دنیای جادو
قسمت: 235
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۲۳۵: حرکت در مسیرهای جداگانه
مردی نقابدار با لباسی سیاه در عمارت فولر، روبهروی تفنگی که به ورودی عمارت نشانه رفته بود، با خود اندیشید:
_«خانواده سیمونز، ها؟ کارمون باهاشون هنوز تموم نشده.»
تمام اعضای خانواده عاشق نینای کوچک و دوستداشتنی بودند. با وجود معلولیت، او هیچگاه خود را قربانی نمیدانست و همواره تلاش میکرد تا کمک کند، حتی اگر وینس او را از بیشتر امور کنار میگذاشت.
نینا گاهی از پلههای خانه بالا میرفت و برای مردان وینسنت که معمولاً مسئول امنیت یا خدمات بودند، میانوعده میبرد. چنین رفتارهایی او را به عضوی محبوب در میان خانواده تبدیل کرده بود. از همین رو، ربودن او حتی مردان کمتر متعصب خانواده را هم خشمگین کرده بود.
برخی از مردان وینسنت حاضر بودند برای رهبرشان جان بدهند، مطمئن از اینکه پس از مرگشان خانوادههایشان بیسرپناه نخواهند ماند. اما حتی کسانی که چندان اهل فداکاری نبودند، دزدیده شدن نینا را بهراحتی نمیتوانستند نادیده بگیرند.
برای آنها، هر امیدی برای ایجاد رابطهای میان خانواده خود و خاندان سیمونز با دزدیدن نینا پایان یافته بود!
یکی از سربازان وینسنت به نینا که به خانه باز میگشت نگاه کرد و با خود گفت: «ما به این شهر نشون میدیم که کسایی که به خونواده ما حمله میکنن، چه عاقبتی در انتظارشونه!»
در همین حال، مردی دیگر در عمارت فولر با چهرهای بیتفاوت با خود فکر کرد:
«فقط باید مدتی صبر کنیم... رئیس که به آیرنکرست بره، منابع زیادی به دست میاریم و میتونیم خونواده رو چند سطح تقویت کنیم.»
نوا به ایو گفت: «حالا که نینا سالمه، باید برم. متاسفانه بیشتر از این نمیتونم بمونم؛ تو پایگاه یه سری مشکلات هست که باید حل کنم.»
ایو صمیمانه گفت: «از کمکت ممنونم.» او مطمئن بود که نوا دوست خوبی برای وینسنت است.
کیسی هم تمایلی به ماندن نداشت و خیلی زود رفت تا شلبی را ببیند. اما پایان ماجرای امشب به معنای پایان مسائل با مارکوس سیمونز نبود!
کیسی، در حالی که در میان ...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب مافیا در دنیای جادو را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی

