

فلسفه عجیب زندگی من و دوستم
Strange philosophy of my life and my friend
نویسنده: ثبت نشده
ژانرهای اصلی
دستهبندی
دستندرکاران
مترجمین، ویراستارها
شروع به انتشار
وضعیت انتشار
آخرین نظرات ناول

این ترجمه حرف نداشت
امیدوارم پیدا کردن عیب ها باعث نشه فکر کنید که من قصد توهین یا تمسخر دارم
در کل عالی بود!
ا حس آدمی رو دارم که بعد از دیدن چندتا انیمه اومده ژاپن و متوجه میشه که صحبتای مردم زیرنویس نداره!
مثال به جایی بود

اولین خط
بعد از مرگ چه اتفاقی میوفته؟ این چیزیه که فقط افراد مرده میتونن دربارهش حرف بزنن. همین (((ندونستم)))هست که به ما دلیلی برای خوب زندگی کردن میده تا دیگه حسرتی نداشته باشیم. ندونستن
زیاد قضیه رو دراز نکنم فقط دیگه دلم نمیخواد به زندگی((( کنم)))، همین.
ادامه بدم
اگه خود همیشگیم بودم، عمرا همچین سوالی رو میکردم ولی خب الان دیگه به جایی رسیدم که نیازی به خود داری نیست و چیزیم برای از دست دادن ندارم. هر چی نباشه بعد از این صحبتا قراره تبدیل به((())) کُپه گوشت بشم پس تاجایی که میشه میخوام پیش برم.
یه
«راستش منم از این جوابی که دادی خوشم نیومد. من راه دیگهای برای صحبت کردن بلد نیستم، نمیدونمم چطوری درستش کنم.((( پس از نگاهی میشه))) این حرفی که زدی رو مثل مسخره کردن لهجهی (((به))) فرد شهرستانی دونست که نمیتونه مثل تو فارسی سلیس حرف بزنه.
از یه دیدگاه متفاوت
یه
«چقدر عجیب، فکر میکردم فرق خیلی صادقتری باشی.»
چقدر عجیب، فکر میکردم با خودت صادقتر باشی
یا حداقل اگه من (((بدوم))) چنین حرفایی رو نمیزدم.
بودم
«پس یعنی از نظر احساسی و (((علاقی))) از یه آدم عادی فاصله داری.»
عاطفی
شاید تا اینجای ماجرا برام قابل قبول باشه ولی زمانی که فهمیدم اون (((تمام از )))صحبتهامون عکس گرفته و به باقی بچهها نشون میداده بود که فهمیدم چقدر بیآبرو شدم و همه از بازیچه شدنم خبر دارن.
از تمام
«که اینطور، و دقیقا از چه کدوم بخشش متاسفی؟»
چه اینجا اضافیه و باید حذف بشه
«همم اینم یه احتمالیه بالاخره... اما بهنظرت چیزی که از خودت بهجا میذاری چقدر مهم و ارزشمنده؟ البته اینم ضمیمه کنم که اینجانب به روح و این داستانا اعتقادی ندارم و بهنظرم مرگ پایان داستانه. پس چیزی که از (((خودت))) بهجا میذاریم باید اثر زیادی روی افراد و مردم داشته باشه درسته؟ یه چیزی که باعث بشه بعد از تو دیگه غم و غصهای باقی نمونه.»
خودمون
«هممم، نه من واقعا شوخی (((نمیکردم))). واقعا درک نمیکنم که چی باعث شده اینطوری خندهت بگیره.»
نمیکنم
برای همینم بود که اصلا منظورش رو((())) «زندگی کردن برای عشق» نفهمیدم. اگه میخواست برای عوض کردن حال و هوامون یه شوخی اینطوری بکنه منطقی بود، اما واقعا شک دارم که اون چنین قابلیتی داشته باشه.
از
اصلا نمیتونم این کاراش رو درک کنم. حس آدمی رو دارم که بعد از دیدن چندتا انیمه اومده ژاپن و متوجه میشه که صحبتای مردم زیرنویس نداره!
مثال به جایی بود
«خب، قرارم نبود که بهت اجازهش رو بدم، اما... یه جملهای هست که میگه: «یکی از معیارهای فهمیدن ارزش یک مرد، خیانت کردنشه.» سر همینم میخواستم بزرگی و منش خودم رو نشون بدم و بذارم تا وقتی که جوونی، برای خودت بازیگوشی کنی و جنبههای مختلف باقی دخترها رو هم ببینی ولی اگه از نظر احساسی به قضیه نگاه کنیم، واقعا برام سخت و دردناک بود که تو (((در))) با بقیه
ببینم.»
در باید با رو جایگزین بشه
پس درواقع منظورش به این نبوده که قرار گذاشتن با پسرا احمقانهست، بلکه منظورش این بود که اون همین الانشم با من داخل رابطهست؟
پس درواقع منظورش این نبوده که قرار گذاشتن با پسرا احمقانهست، بلکه منظورش این بود که قرار گذاشتن با هر پسر دیگه ای جز من احمقانست چون که اون همین الانشم با من داخل رابطهست؟
ناول های تصادفی

