بذر کتان
قسمت: 27
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 27
ملاقات با کیان یانگوآ
لان بائو شی با در دست داشتن شنل کوتاهی که خز های بلند و خاکستری داشت وارد اتاق ین شی شد. هوای اطراف عمارت اغلب تاریک بود یا نمایی خاکستری و مه گرفته رو به نمایش میذاشت. نور زیاد، چیز آزار دهنده ای تلقی میشد که هر دو سعی میکردن تا جای ممکن ازش فاصله بگیرن.
ین شی با بی خیالی روی مبل پایه کوتاهی لم داده و داشت چندمین چایی خودش رو سر میکشید. کتاب ها رو اطراف خودش ریخته و هاله اش شل و ول به نظر میرسید. لباس سیاهی که مخصوص بیرون رفتن هست رو به تن داشت و مشخصا سعی داشت که از طریق چایی خوردن و مطالعه، استرس امروزش رو مهار کنه.
لان بائو شی کاملا آماده و خونسرد به نظر میرسید و نمی تونست ظاهر بیخیال ین شی رو نادیده بگیره.
-کم کم وقت رفتنه.
لرزه ای توی بدن ین شی افتاد. در حالی که مطیعانه رو به روی لان بائو شی قرار میگرفت، احساس کرد که اعتماد به نفسش در حال افزایشه. دستشو روی خز های بلند شنل کشید و گفت: کنار تو همیشه آدم زیباتره.
لان بائو شی لبخند رضایت مندانه ای زد و گفت: نیازی نیست حرف بخصوصی بزنی یا کار خاصی انجام بدی.
ین شی با لبخند موذیانه ای گفت: چشم سرورم.
لان بائو شی در حالی که مینشست گفت: کمی صبر میکنیم تا بقیه ی اعضا هم از راه برسن.
ین شی مثل سگی که به سراغ صاحبش میره، پیش لان بائو شی لم داد. لان بائو شی هم طوری با دستاش ین شی رو محاصره کرد که انگار جزو اموالشه.
-اگر موهاتو با فرم خاصی پشت سرت جمع کنی خیلی بهتر میشه. همیشه اون ها رو باز نگه میداری.
ین شی گفت: اون وقت، زشتی صورتم بیشتر خودنمایی میکنه.
-میتونی اینطور فکر کنی...گوشوار یا گردنبند هم میتونه تغییری ایجاد کنه.
ین شی در حالی که دست لان بائو رو با حالتی کودکانه میبوسید گفت: من سلیقه ی خوبی توی خود آرایی ندارم.
-ولی من برات انتخابای خوبی دارم.
ین شی خندید. ولی با یه یاد آوردن قرار ملاقات امروز دوباره بدنش سرد شد. خطاب به عشق جدیدش گفت: گروه کیان یانگوا رو چند وقته که میشناسی؟
-اونا معروفن.
-ولی زیاد خودنمایی نمیکنن.
-معمولا نیازی به حمله های گروهی ندارن. یک نفر از اونها میتونه قدرت مانور زیادی داشته باشه. ولی خب اگه مبارزه براشون سودی نداشته باشه به شدت ازش اجتناب میکنن.
ین شی کنجکاوانه پرسید: آیا اونها رگه هایی از نژاد انسان هم دارن؟
-نه، اغلب جزو نژاد هایی هستن که هیچ حضوری توی زمین ندارن. ولی حتی از هم نژادای من هم گاها درونشون پیدا میشه یا حداقل افراد دو رگه. بسیاری از اونها رو از نزدیک دیدم.
-اونا چه شکلی هستن؟
-تو اونها رو ندیدی؟
ین شی در حالی که سعی داشت خاطراتش رو مرور کنه گفت: زمانی که با بای جن کار میکردم چند باری دیدم شون. لباس های عجیبی میپوشیدن که به نظر ...
کتابهای تصادفی

