فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

بذر کتان

قسمت: 28

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر 28

شکستن نظم های کهنه

چند شمع کوچیک توی اتاق یامازو میدرخشن و تاریکی شب رو تا حدی مهار کرده. صدای بخصوصی از بیرون اتاق چوبی به گوش نمیرسید. فضای داخلی هم به شکل حوصله سربری خلوته. یامازو هنوز توی کالبد فیزیکی خودش به سر میبره و معمولا این ساعت در دنیای خواب به سر نمیبرد.

یامازو حرکات کاراته رو تمرین میکرد اما در عین حال به چیزای مختلفی نظر داشت. احساس میکرد که قدرتمند تر شده و اعتماد به نفسش در اثر تمرینای مداوم افزایش پیدا کرده. همچنین به محتوای نامه ی جدیدی که علاقه داشت برای ین شی بنویسه فکر میکنه. کم کم داشت از شدت تمرینات به نفس نفس میوفتاد.

صدای سرفه های دیان زو از خوابگاهی که درست اونطرف حیاط بود به گوش میرسه. دیان زو طی روز های اخیر منزوی و کم حرف تر شده. پیری در حال غالب شدنه و پیرمرد از این بابت چندان خوشحال به نظر نمیرسه. یامازو هم از دیدن جریان فرسودگی دل خوشی خاصی نداره. این موضوع ترسناک و بی رحمانه جلوه میکنه.

در کنار این تصویر واقعی از پیری و مرگ، یامازو دنیایی رو داشت که ین شی براش آشکار کرده بود. دنیای روح و جاودانگی. دنیایی که حتی دیان زو هم در درونش جوان و سرحاله و هنوز میتونست شانس زیادی برای داشتن دوره ای طولانی از زندگی داشته باشه. بله جاودانگی کامل نه اما عمری بسیار طولانی.

یامازو تسلیم شد و به گوشه ی اتاقش رفت و روی زیرانداز کوچکی به حالت لوتوس نشست تا مراقبه انجام بده. برای شروع، به شعله ی شمع خیره شد. این کار باعث فعال شدن چشم سومش شد. کم کم میتونست خلسه ی مرموزی رو احساس کنه. قلبش هنوز داشت به سرعت میتپید اما جریان سریع خون، باعث میشد که حالت آمادگی و هوشیاری ذهنی خوبی رو تجربه کنه.

با خودش فکر کرد که: یعنی الان ساکورا در چه حاله؟

بلافاصله تونست مکعبی که اتاق ساکورا بود رو از فاصله ای دور ببینه. این مکعب که توی عمارت پای کوهستانه، با نور صورتی رنگ هاله ی ساکورا در حال درخشیدنه. این انرژی قوی، حالت عادی ساکورا رو نشون میداد و البته نشون میداد که در حال حاضر توی فکر های پیچیده ای فرو رفته.

این تصویر برای یامازو یک تصویر از امنیت رو بازگو میکرد. هر چند حتی اگر ساکورا توی خطر میوفتاد، به خاطر ارتباط ذهنی قوی ای که بینشون برقرار بود، قطعا متوجه میشد.

یامازو دوباره تمرکز کرد و سعی کرد نیروی بکر کیهان رو جذب کنه. رشته های طلایی در امتداد زمان و مکان به حرکت در اومدن تا ذهن یامازو رو پیدا کنن. تصاویر، توی چشم سوم...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب بذر کتان را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی