فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

بذر کتان

قسمت: 32

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر 32

یک تناسخ قدیمی

یامازو همچنان به مرور خاطره ای قدیمی با ین شی مشغول بود. ین شی قدرت های متافیزیکی خودش رو خیلی زود بروز داد و تونست توجه افراد رو جلب کنه. همچین اخباری زیاد مسکوت باقی نمیمونن. کافی بود که گزارش یکی از پیشگویی های خوب یا کارای خارق العاده ی ین شی به گوش پادشاه برسه. زمانی که این اتفاق افتاد، برای نجات دادن ین شی خیلی دیر شده بود و یامازو خودشو در مورد هر اتفاق بدی که بعد از این ممکنه برای ین شی بیوفته پیشاپیش مقصر میدونست.

-خانوم ین شی

-مهم نیست یامازو، گذشته ها گذشته.

یامازو تصویر حال حاضر ین شی رو با چشم ذهنش میدید و گریه میکرد.

-همیشه سعی داشتم که ازت مراقبت کنم. تو فقط یه دختر بچه بودی.

ین شی در حالی که ذره ذره اشک میریخت گفت: هیچ وقت فرصت نشد که بهت بگم که چقدر دوستت دارم، چقدر ازت ممنونم که مراقبم بودی.

یامازو گفت: چرا باید اینقدر زجر بکشیم و سرگردون باشیم؟

یامازو چهره ی ین شی رو میدید که توی یک محیط شلوغ حضور داره اما هر چیزی غیر از چهره ی درخشان ین شی تقریبا مات به نظر میرسید.

-زجر کشیدن، شکل واقعی انسان بودنه یامازو، مهم اینه که وقتی از این رنج نجات پیدا کردی در مقابلش مسئولیت پذیر باشی.

-چجوری مسئولیت پذیر باشم؟

-یعنی اینکه با چیزی که باعث به وجود اومدنش شده مبارزه کنی تا دوباره برای تو یا دیگران تکرار نشه.

ین شی همیشه در مورد زندگی آدما و ارزشش شوخی میکرد. حتی نفریناش و نقشه های شرورانه ای که با لان بائو شی میکشید چیزی بیشتر از یه شوخی نبود که هیچ وقت عملی نمیشد. توی همچین مواقعی حتی شوخیو هم کنار میذاشت.

یامازو گفت: من دارم مرگ رو میبینم که چقدر بهم نزدیک شده. حالا معنی ترسو با همه ی وجودم حس میکنم.

-این ترس چه شکلیه؟

-مرگ داره به زور سراغم میاد و این در ح...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب بذر کتان را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی