فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

بذر کتان

قسمت: 40

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر۴۰: سازمان لان بائو شی

لان بائو شی و ین شی پشت میز در حال خوردن صبحونه هستن که درب خونه به صدا در میاد. هر دو بلافاصله سعی میکنن تا انرژی فرد پشت در رو با چشم سوم شون بررسی کنن.

ین شی در حالی که سعی میکنه لقمه ای رو توی دهنش بچپونه میگه: به نظر امنه، درو باز میکنم.

لان بائو شی با تردید، به ظاهر ین شی که به نظر میرسه هنوز کمی تحت تاثیر نوشیدنی های دیشبه نگاه میکنه و به خوندن ژورنالی که توی دست داره ادامه میده.

ین شی، بند کمر روبدوشامبر مشکی رنگش رو محکم تر میکنه و به سرعت به سمت در میره. با باز کردن در، با حجمی درشت و نسبتا تپل از زنی مو بور با لباس ناچیز قرمز رنگ رو به رو میشه. اول احساس میکنه که با یکی از زنای شرور بای جن رو به رو شده اما اون چشما و ظاهر ملوس، اصلا شباهتی به زنای شرور نداره.

زن قرمز پوش که به نظر میرسه کمی گیج شده، گردن میکشه و سعی میکنه گمشده ی خودشو توی راهرو پیدا کنه؛ اما چون خبری از گمشده اش نمیشه، بلافاصله تعظیم میکنه و با اضطراب میگه: من تشین آزوما هستم. ببخشید که مزاحمتون شدم اما من دنبال آقای ایوان میگردم. اون آدرس همچین جایی رو به من داد.

لان بائو شی که صدای گفت و گوی جلوی در رو شنیده با عصبانیت پلکی بالا میندازه.

ین شی که کمی گیج شده میگه: ایوان؟ آها متوجه شدم. فکر نکنم هنوز اومده باشه، اونا معمولا بعد از رسیدن خورشید به وسط آسمون پیداشون میشه.

آثار ناامیدی توی چهره ی آزوما پیدا میشه.

ین شی در حا...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب بذر کتان را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی