بذر کتان
قسمت: 44
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۴۴: اولین حضور در کتابخانه ی تالار طلایی
چیزی که اوراتا به عنوان صدا کردن ازش یاد کرد اصلا از اون صداهایی نبود که یامازو واقعا قادر به شنیدن اش باشه. بعد از رد کردن دومین سربالایی بود که یامازو احساس کرد دیگه توانایی بی وقته راه رفتن و حمل کردن بار رو نداره. اون به دشت سرسبز اما کسل کننده ای رسید که هر روز ازش میگذشت. بارش رو به زمین گذاشت و کمی دراز کشید تا استراحت کنه. اوراتا به کمک انرژی خودش، روح یامازو رو به کتابخونه ی طلایی هدایت کرد.
وقتی یامازو به خودش میاد، میتونه نور طلایی خیره کننده و تالار ها و کف براق کتابخونه رو ببینه. اون آگاه نیست که چرا به همچین مکانی منتقل شده و انرژی محیط هم براش عجیب جلوه میکنه. کم کم به راه میوفته و میتونه به صورت مبهم، هاله ی صورتی و متراکم ساکورا رو تشخیص بده. به نظر میرسه اغلب افرادی که توی راهرو ها هستن هاله های متراکمی دارن، اما یامازو ناخودآگاه به سمت روحی کشیده میشه که براش آشنا تر هست.
اون همچنین با دیدن چهره ی اوراتا احساس آشنایی پیدا میکنه.
-ساکورا!
ساکورا برمیگرده و با تعجب و خوشحالی به یامازو نگاه میکنه.
-هی چقدر تغییر کردی!
یامازو نگاهی به خودش میندازه و متوجه میشه که منظور ساکورا از تغییر چیه. اون حالا به جای کیمونوی سبز بد رنگ، یه کیمونو با پارچه ی خوش بافت خاکستری به تن داره که بند های مشکی رنگی هم به ظاهرش...
کتابهای تصادفی
