بذر کتان
قسمت: 47
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۴۷: بی شانگ
کارکنان کیان یانگوآ همگی جزو افرادی نیستن که خوشبختی رو از روز اول به ارث برده باشن. موجوداتی توی این ساز و کار مشغول کار هستن که پا رو فراتر از حد انتظارات گذاشتن، هرچند که این انتظارات بعضا بسیار شرورانه و تاریک باشه.
گوشه ای از این سفینه ی معلق چند هزار هکتاری، آزمایشگاه نسبتا کوچکی وجود داره که قبله ی آمال مرد جوانی به اسم بی شانگ هست. بی شانگ یه هاله ی آبی یخی بسیار متراکم و قدیمی داره که در اولین نگاه، بیننده رو یاد یک جراح سایکوپات میندازه. زندگی روزمره ی بی شانگ سرد، اما ذهنش پر از ایده و حرارت برای کسب تجارب جدیده.
حیوون مورد علاقه اش نوعی مار بالدار هست که بر خلاف جثه ی کوچک و نسبتا بدرنگش، درست مثل خودش یه هاله ی آبی یخی دارن و می تونن علاوه بر بی صدا خزیدن، پرش های نسبتا بلندی رو به کمک بال های خفاش مانند خودشون انجام بدن.
بی شانگ به کمک نیرو و استعداد خودش در ژن این مار ها دست برده و ازشون نمونه های زیرک، باهوش و سمی تری ساخته و صرفا به عنوان یک سرگرمی مضاعف، اطراف خودشو از این یاران وفادار کم حرف پر کرده.
بی شانگ شاید در ظاهر، فرد کم حرف و بی تفاوتی به نظر بیاد اما اتفاقا در ذهنش مدام در حال صحبت و تجزیه و تحلیله و همین حالا هم میتونه هاله ی سیاه آلیسیا به همراه دختری که هاله ی سرخ و صورتی داره رو احساس کنه که به سرعت در حال نزدیک شدن به آزمایشگاهش هستن.
-خب من زیاد از دخترای سرخ و صورتی خوشم نمیاد و ترجیح میدادم که یه زرد یا نارنجیشو برام می آوردی.
بی شانگ با دستای نسبتا کشیده و چابکش به سرعت پارچه های کثیف و خونی روی میز که بوی تهوع آوری گرفتن رو جمع میکنه و توی ماشین شست و شو میندازه. به سرعت پیشبندش رو باز میکنه و دستکشاشو توی سطح آشغال میندازه و جوری جلوی میزش می ایسته که آلیسیا به محض ورود احساس کنه اون در حال تعطیل کردن آزمایشگاهش هست.
آلیسیا با دیدن درب باز آزمایشگاه تعجب میکنه و با حس کردن سرمایی که از اون محیط یخی به بیرون تهاجم پیدا میکنه به خودش میلرزه. البته قدرت آلیسیا به مراتب خیلی بیشتر از بی شانگ هست اما سرگرمی اون هیچ ربطی به جسد مرده ها نداره. تنها مزیت بی شانگ برای اون، در دست ساخته های مبتکرانه اش هست که کمک میکنه بازو های فیزیولوژیکی کیان یانگوآ در کنار اغلب رقبا حرف اول رو بزنه.
-آه، بی شانگ تو اینجایی؟
بی شانگ توی ذهنش میگه: میخواستی کجا باشم زن حسابی؟
اما چون زیاد، لزومی به گفتن این حرف احساس نمیکنه صرفا با چشم های خسته و بی تفاوت به آلیسیا و بخصوص بدن تو پر و نسبتا تپلش نگاه میکنه. آلیسیا از این نگاه بیمارگونه ...
کتابهای تصادفی
