بذر کتان
قسمت: 54
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
دو تراش زمرد
دو جی کمی توی نوشیدن، زیاده روی میکنه و این موضوع، اونو مستعد یه خواب و خلسه ی عمیق کرد. چیزهای بسیار پرت و دوری از گذشته رو به یاد میاره.
-آه، این مربوط به دوره های ابتدایی زندگیم به عنوان یه انسانه. به یاد نمیارم که توی کدوم قلمرو سپری شد. چه انسان ضعیفی...
در این خاطره، دو جی یک انسان معمولیه و هنوز قدرت خیلی خیلی کمی داره و به نظر میرسه که قراره برای همیشه هم یه دختر معمولی بمونه.
یه مرد توی زندگیش هست. اون قد بلندی داره و چشماش حالتی محجوب، خسته و غمگین داره.
هیچکس تصور نمیکنه که اون مردی ظالم یا بدجنس باشه. دو جی اونو عاشقانه دوست داره و همه جا به همراهش هست. اون دو برای یک سازمان نظامی کار میکنن. پدر شوهرش یه افسر بالارتبه با پیشینه ی خانوادگی پیچیده و ارزشمنده.
البته دو جی به این موضوع اهمیت نمیده و ثروت اون ها رو به هیچ عنوان مشروع نمیدونه. اون ها یک قبیله ی خیرخواه و سالم نبودن و در پشت ظاهر بی آزار و خردمند خودشون، چیزهای زیادی رو از دیگران میگرفتن تا قدرتمند تر بشن. برای دو جی، فقط همسرش مهمه.
زمان جنگ از راه میرسه. دنیا تاریک و غمگین میشه. زنده موندن کار آسونی نیست و ثروت، رفته رفته بسیار نایاب میشه.
پدر شوهر دو جی در انتهای مسیره. اون دیگه خونواده ای نداره و زیر دستاش ولش کردن. آخرین افرادی که پیشش موندن، مثل همیشه عروس و پسرش هستن.
افسر با همه ی تاریکی هایی که درون قلبش داره اما هم عروس و هم پسرش رو دوست داره. اونها بهش خدمات زیادی انجام دادن و تا آخرین لحظه، وفاداری خودشون رو ثابت کردن. حالا قصد داره که میراث خودشو به اونها ببخشه.
میراث، شامل ۲ سنگ زمرد بسیار درشت، ارزنده و شفافه. دو سنگ معدنی زمرد که از درون، یک انفجار خفیف رو تجربه کرده و هزاران کهکشان خردمند و شفابخش، در تراش بیضی شکلش مخفی شده.
بزرگی هر سنگ، بزرگتر از کف دست انسان بالغه. همچین تراش هایی از سنگی مثل زمرد، حقیقتا کم نظیره و میشه به کمک شون عمری در رفاه، زندگی کرد.
دو جی از این ناراحت نیست که نتونسته بهره و استفاده ای از این سنگ ها ببره. اون از اولش هم به ثروت خانوادگی شوهرش علاقه ای نداشت. چیزی که باعث ناراحتیش میشه اینه که شوهرش بعد از گرفتن این میراث، ذات سست و ناامید کننده و به درد نخور یک انسان رو نشون میده.
یک سنگ، متعلق به دو جی بود و اینو خوده افسر، تعیین کرد. اما شوهرش، خودخواهانه هر دو سنگ رو برای خودش بر میداره و کمک خاصی به رفاه زندگی شون نمیکنه. دو جی می تونه حس کنه که چقدر در نظر شوهرش، موجود بی ارزش و یه ابزار دم دستیه.
زمان میگذره و شوهر دو جی میمیره. دو سنگ زمرد، هنوز سر جای خودشون هستن. روی همون مجسمه ی نقره ای که پدر شوهرش بهشون هدیه داد.
مجسمه کمابیش شبیه یه شمعدون به شکل درخته. دو جی و شوهرش تنها افرادی نبودن که از وجود این...
کتابهای تصادفی


