بذر کتان
قسمت: 67
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
یامازو برای همیشه
ساکورا دست های یامازو رو میگیره و توی یک لحظه، درون فضای یک کافی شاپ ظاهر میشن. این محیط برای یامازو جای جدید و عجیبیه. اون که تا حالا توی همچین جمع های شلوغی قرار نگرفته؛ جایی که دختر و پسر ها با لباس های زیبا و بدون نگاه های خیره ی دیگران، مشغول وقت گذرونی باشن؛ چند بار رنگ عوض میکنه و نگاه پرسشناکی به ساکورا میندازه.
ساکورا که با اعتماد به نفس و خوشحال به نظر میرسه، دست یامازو رو میگیره و اونو به سمت یکی از میز های خالی میبره.
یامازو که از نگاه کردن به دیگران و افرادی که وسط سالن مشغول رقصیدن هستن خودداری میکنه، مشغول ور رفتن با انگشتاش میشه و منتظر حرفای بعدی ساکورا میمونه. اما ساکورا که به نظر میرسه قبلا هم بارها به اینجا اومده، بلافاصله برای خودش و یامازو، نوشیدنی سفارش میده.
-«نمی خوای بگی که چرا منو به اینجا آوردی؟»
یامازو که هنوز با محیط جدید، کنار نیومده و احساس میکنه که انرژیش در حال فشرده شدنه، دنبال یک دلیل برای موندن توی یک همچین محیط پر هرج و مرج و سورئالیه.
ساکورا دوباره دست های یامازو رو میگیره.« ما با هم به یک قرار اومدیم. توی شهر، تا حالا با یک دختر قرار نذاشتی؟»
یامازو که گونه و پیشونیش سرخ رنگ شده، آب دهانش رو به صورت صداداری قورت میده.« نه من معمولا آدم تنهایی هستم.»
و البته ساکورا از شنیدن همچین حرفی ناراحت نمیشه. کیه که از داشتن فردی با گذشته ی صاف و انزواآمیز بدش بیاد؟ البته شاید بعضی ها هم خوششون بیاد اما ساکورا بر خلاف ظاهر مهربون و ملایمش، حسادت و میل سلطه گری زیادی داره یا حداقل اگر سلطه گر نباشه، تمام یامازو رو برای خودش میخواد.
ارتباط عاطفی برای اون مثل نگه داری از یک تکه الماس یا جواهره و حاضر نیست لذت داشتن یک فرد رو با کسی تقسیم کنه.
یاماز...
کتابهای تصادفی

