بذر کتان
قسمت: 70
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
دنیای تنهایی لان بائو شی
لان بائو شی در حالی که دنباله ی شال مشکی رنگش رو روی شونه اش میندازه، از کنار مغازه های جمعه بازار میگذره. توی جیب پالتوش یه آویز عقیق سرخ حکاکی شده به اسم خودش و حلقه ی ازدواج ینشی، در حال بازی خوردن با دستاش هستن.
اون عمیقا توی فکر فرو رفته، با این حال نوعی احساس آزادی و سبک بالی رو تجربه میکنه. ین شی خیلی ناگهانی وارد زندگیش شد و تصمیمات مشترکشون، به سرعت چیزهای زیادی رو تغییر داد.
همه ثبات رو دوست دارن، کیه که ازش بدش بیاد؟ حتی کله خراب ترین و دیوونه ترین موجودات هم ترجیح میدن یه بخشی از زندگی شون در ثبات باقی بمونه.
لان بائو شی به چیزهای ثابت زندگیش فکر میکنه. اون ها در چیزهای قابل تجسم مختلفی خلاصه میشن که براش از یک مفهوم عمیق برخوردارن. مثل کتابخونه اش، ابزار کارش، کلمات، کاغذ و قلم و حالا این آویز و انگشتر.
انرژی این دو شی، نسبت به گذشته خیلی تغییر کرده. حالا پر از تکه های روح ین شی و آخرین حرفاش هستن.
گاهی بهتره چیزهایی افشا نشن، البته افشا شدن این دست از احساسات، به خودی خود دردسر خاصی به دنبال نداره اما کی دل و حوصله ی صحبت در موردشون رو داره؟ حالا که نمی خوان افشا بشن، پس بذار که راکد و مسکوت باقی بمونن.
لان بائو شی توی یه کافی شاپ میپیچه تا بعد از ظهر خودش رو در تنهایی سپری کنه. اگر ین شی بودش، حتما با هم به همچین جایی می اومدن. لان بائو شی با خودش فکر میکنه؛ اون وقت حتما ین شی سرشو روی شونه اش میذاشت و به منظره ی بیرون نگاه میکرد یا سعی میکرد که کنار گوشش جمله هایی رو بگه که صورت شو سرخ میکنه یا باعث خنده اش میشه.
با ین شی، همه چیز ساده و قابل پیش بینی بود؛ ولی از امروز، دیگه احتمالا سناریوی ساده و قابل پیش بینی ای وجود نخواهد داشت.
لان بائو شی، گجت اش رو بیرون میاره و مشغول مطالعه میشه. دیشب دوباره یکی از اون خواب های عجیب و غریب رو دیده و پرسش های زیادی توی ذهنش شکل گرفته.
این اتفاقی نیست که توی این بازه ی زمانی، هم لان بائو شی و هم یامازو، توی افکا...
کتابهای تصادفی


