بذر کتان
قسمت: 72
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
ناری ساوا موتونوبو
نوری که از پنجره ی اتاق آینده نگرانه ی ناری ساوا به داخل میتابه، پرتوهایی از رنگ یاسی روشن رو به نمایش میذاره.
زن جوان که حسی نرم و پاکیزه و لطیف رو به نمایش میذاره، با لباس بلندی جلوی آیینه ی قدی ایستاده و به نیمرخ خودش نگاه میکنه.
شکم برآمده اش به واسطه ی لباسی که پوشیده، بیشتر هم خودنمایی میکنه. حتی ظریف ترین ویژگیهای بافت شکم اش هم از زیر پارچه ی لباسش قابل مشاهده است.
مردی که در بخش تاریک اتاق ایستاده، با چشم هایی کنجکاو و متفکر به ناری ساوا خیره شده. اون سوالهای زیادی داره که مطمئن نیست مطرح کردن یکباره شون بتونه اونو به جواب هایی که نیاز داره برسونه.
ناری ساوا آهی میکشه و موهای بلندشو که با یک کلیپس بسته باز میکنه. ظاهرا قصد داره دوباره با موهاش ور بره.
هیروتا میجی هوفی میکشه و از تاریکی بیرون میاد. امروز علاوه بر لباس های سیاه و خاکستری، یه دستکش سیاه براق هم پوشیده که بر حسب اتفاق، ترکیب خوبی با انرژی محافظ کارانه اش ایجاد کرده. ناری ساوا به انعکاس تصویر هیروتا میجی در آینه نگاه میکنه. به عنوان یک زن مغرور و زیبا، در حال حاضر چیزی غیر از ستایش و تایید شدن توسط این مرد جوان رو نمی خواد.
هیروتا از عمد، یخ درون ته مونده ی لیوانش رو به صورت صداداری تکون میده و پشت سر ناری ساوا توقف میکنه و به شونه های زن جوون خیره میشه. بوی شیرین و لذت بخشی توی بینیش میپیچه.
ناری ساوا در حالی که روی شکم برآمده اش دست میکشه از عمیق ترین احساس قلبی ای که در حال تجربه اش هست صحبت میکنه. «خاصیت بودن توی جامعه ی شلوغی مثل کیان یانگوآ اینه که هر چقدر بیشتر با دیگران آشنا میشی، بیشتر میفهمی که چقدر بی اهمیت و تنهایی.»
هیروتا که هاله ای از افکار منفی و حس جنون در اطراف سرش شروع به چرخیدن میکنه، به سرعت تعادل خودشو به دست میاره. در هر صورت این تغییرات احساسی ...
کتابهای تصادفی

