بذر کتان
قسمت: 73
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
دله دزدهای کیان یانگوآ
ین شی در حالی که دنبال جایی برای پر کردن شکم و خوردن قرص میگرده، یکسره پشت سر همکاراش وارد کافی شاپی به اسم مخمل الماس میشه.
با دیدن سقف جالب کافی شاپ که شبیه یه پارچه ی مخمل سیاه پوشیده از دانه های الماس هست، اسم عجیب و غریبش هم به سرعت توی ذهن ین شی تفسیر میشه.
به نظر میرسه که اون بیشتر از بقیه ی همکاراش از ماموریتی که پشت سر گذاشته خسته است، با اینحال به هیچ عنوان چیز پیچیده ای هم نبود. ین شی با خودش مشغول فکر کردنه. «شیوه ی خودنمایی کیان یانگوآ خیلی احمقانه است. یه گروه ۱۰ نفره برای پس گرفتن یه مشت دارو و گیاه از ۳ تا دله دزد؟»
پوزخند خیال انگیزی روی صورت ین شی ظاهر میشه. می تونه آشفتگی رو درون موها و لباساش احساس کنه. صدای برخورد قاشق و چنگال ها تا حدی روی مخ هست و به نظر اوج ساعات شلوغیه کافی شاپ باشه.
ین شی می تونه نگاه های گاه و بیگاه برخی از همکارای جدیدش رو احساس کنه. اونها زیاد به روح انسان های زمینی علاقه ندارن. انسان های زمینی در هیچ کجای کهکشان، اعتبار و شهرت خوبی ندارن و به عنوان تمدنی حیله گر و لوزر که روح هاشون همیشه در حال ور رفتن با انرژی های تاریکه شناخته شده. اما ذهن ین شی مشغول تر از این حرفاست که بخواد به همچین اتمسفری بها بده.
مثل فرد معتادی که در حال رسیدن به دوره ی خماری بعد از ترک اعتیاد هست، روح ین شی هم به طور مداوم خواستار لذت و شعفی هست که از لان بائو شی به یاد میاره.
کاری که از ین شی بر میاد، با حسرت آه کشیدن و نوشیدن آبمیوه به همراه قرص های تقویتیه. با وجود گذشت روزها، هنوز نشونه ای از نیوسوما هم به چشمش نخورده و این موضوع، براش خوش آیند نیست. نیوسوما بر خلاف اون، هنوز یک کالبد فیزیکی داره و در کنار انسان ها مشغول زندگیه. این موضوع مزید بر علت هست که هم قدرت بیشتری داشته باشه و هم بتونه به سرعت و طی با...
کتابهای تصادفی


