بذر کتان
قسمت: 78
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
کازوهیکوی استوایی
کازوهیکو در روز آخر تعطیلات کوتاه خودش به سر میبره. حالا پوستش برنزه تر شده و موهاش هم به اندازه ی مناسب و سابق رسیده. یه پیرهن گلدار استوایی به تن داره که چند دکمه ی اولش با بیخیالی باز هستن. دستش توی جیب شلوارشه و توی آفتاب دلچسب دم صبح، مشغول قدم زدن وسط بازار شهرش هست.
این شهر یه منطقه ی آزاد ساحلی محسوب میشه که به موجوداتی از نژاد ها و سیارات مجاور هم اجازه ی رفت و آمد و مخصوصا تجارت میده و از این بابت، همیشه پر از موجوداتی با ایده ها، هاله ها و انرژیهای مختلفه. این چیزی هست که کازوهیکو رو به گشت و گذار توی این بازار ترغیب میکنه.
وضعیت روحی این افسر جوان، خیلی بهتر از روزهای پیشه و خودش هم از این بابت شگفت زده و خوشحاله. مهمونی ها و ماموریت های مکرر کیان یانگوآ، تقریبا داشت تکراری میشد و انگار هیچ اتفاق جدیدی قرار نبود که بیوفته. همچین مواقعی، یه تعطیلات کوتاه می تونه آدمو شارژ کنه.
کازوهیکو توی همین فکراست که متوجه ورود یک افسر آشنا به یه مغازه میشه. هونگ سون یانگ، همون نیمه الف اخراج شده از سیاره اش هست که با موهای سفید و جلوبندی درشت خودش به راحتی خودنمایی میکنه.
از آرزوهای کازوهیکو اینه که بتونه ازش آتویی بگیره و جلوی مدیرای کیان یانگوآ رسواش کنه. در نظر کازوهیکو، همچین زنی بیشتر یه دله دزد فراریه که از محیط کیان یانگوآ برای موجه جلوه دادن خودش استفاده میکنه.
کازوهیکو فورا به درب مغازه نزدیک میشه. می تونه ببینه که سون یانگ، اشیایی رو برای فروش آورده. قبل از اینکه معامله جوش بخوره، سلانه سلانه وارد مغازه میشه.
کازوهیکو مشکلی با دیده شدن نداره اما مغازه کمی شلوغه و توجه کسی بهش جلب نمیشه.
کازوهیکو همچنان که وانمود میک...
کتابهای تصادفی

