بذر کتان
قسمت: 99
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۹۹
جاسوسی با ایزابلا
محافظت از دیگران هم هدف بدی نیست. لوسیوس قدم زنان به سمت ایزابلا میره و اول چند لحظه با تمرکز به کارت ها نگاه میکنه. اون سعی داره با چشم سومش، رفتار و بافت انرژی کارتها رو مرور کنه. کم کم تودهای از انرژی ذهنی خودشو به کمک دستش که از پشت کتابش بیرون اومده به سمت کارت ها میفرسته. این انرژی به شکل واضحی مثبته.
کارتهای وحشی مهار میشن و ایزابلا که صورتش حالا حسابی سرخ شده، دستشو از گره موهاش بیرون میکشه و به کارتهای پخش شده روی میز فحش میده.
اضطراب ایزابلا به لوسیوس هم سرایت میکنه. احساس ناامنی، خطر، ناامیدی. «چیشده ایزابلا؟»
ایزابلا که انگار ناگهان چیزی رو به یاد آورد، چند قدم از لوسیوس فاصله گرفت و رو به روی گوشه ای از اتاق ایستاد. «من برای کاری میرم، به کسی نگو که امروز چی دیدی، من بهت اعتماد دارم لوسیوس فهمیدی؟»
لوسیوس فرد قابل اعتمادیه و این موضوع برای همه واضحه. اون انرژی فوق العاده روشنی نسبت به بقیهی همخونه های خودش داره. «صبر کن منم باهات میام. به نظر مضطربی.»
ایزابلا شروع به باز کردن یه پورتال میکنه. «مطمئن نیستم هنوز ولی حس میکنم اتفاق بدی داره میوفته و باید از خودمون محافظت کنیم.» اون با گفتن این حرف، دستشو به سمت لوسیوس میبره. دست کوچیک لوسیوس، گرم و صمیمانه است، مثل بچه ایه که گناه خاصی انجام نداده.
لحظه ای بعد هر دو توی منطقه ی متروک و بیابونیای ظاهر میشن. باد خشک و سوزانی به شدت با پیشونی لوسیوس برخورد میکنه و موهای فرش رو کنار میزنه. «اینجا کجاست؟»
ایزابلا به قصر قرمز و نارنجی رنگی اشاره میکنه: «قلمرو بای جن.»
اونها هاله ی خودشون رو تا جای ممکن پنهان میکنن. ایزابلا بنا به تجربه، در انجام این کار، مهارت بیشتری داره و حتی بخشی از انرژی خودشو به لوسیوس و مخفی کردن بیشتر هاله اش اختصاص میده. لوسیوس چیزهای کمی در مورد بای جن میدونه. مثلا اینکه اون یکی از مردایی هست که ظاهرا از خانوم دو جی خوشش میاد. یه مرد که گاهی خیلی جوون و لاغر ...
کتابهای تصادفی


