بذر کتان
قسمت: 101
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۱۰۱
بزن بزن در چاپخونه
ساعت ۷ صبحه و یامازو با کالبد فیزیکیش به محل کارش رسیده. البته یکمی زود اومده و هنوز خبری از دیگران نیست. اینکه صدای عجیبی از انبار چاپخونه به گوش میرسه نوعی احساس دلنگرانی رو درونش ایجاد میکنه، بخصوص که هاله ی افرادی که دارن این سر و صدا رو ایجاد میکنن تاریکه.
یامازو با خودش حساب و کتاب میکنه و در نظرش یکمی مسخره است که اینجا حضور داشته باشه و اجازه بده که مثلا یه دزدی صورت بگیره. بعدش که بقیه ی اعضای چاپخونه بیان حتی ممکنه به خودش مشکوک بشن.
برای همین به پشت دیوار انبار میره و نگاهی به ورودی ها میندازه. ظاهرا راه ورود خودشون رو از طریق در ورودی اصلی پیدا کردن و درو از داخل بستن چون هیچ کدوم از ورودی های دیگه مثل پنجرهها دستکاری نشدن.
یامازو از ناهمواری های روی دیوار استفاده میکنه تا خودشو به سقف برسونه. این کار، زمان زیادی نمیبره چون سقف قسمت انبار کوتاهه. دریچه ای که روی سقف وجود داره، به خوده انبار باز نمیشه بلکه به راهروی جلوی انبار میرسه. یامازو که انتخاب دیگه ای پیش روی خودش نمیبینه، آماده میشه که از همون دریچه بپره پایین. اما قبلش کمی به صداها گوش میده.
خب اونها کمی لهجه دارن و مشخصا این گفت و گوی دو تا دزده. ``دو تا؟ احتمالا دو نفر بیشتر نیستن. ``
یامازو در حالی که به شانس خودش لعنت میفرسته از دریچه به داخل راهرو میپره. با اینکه صدای تولید شده از سقوطش کم هم نیست اما ظاهرا آقایون دزد ، اینقدر مشغول خرابکاری هستن که متوجه نمیشن. ``چرا همچین ساعتی رو برای دزدی انتخاب کردن؟ مگه دزدا نصفه شب نمیان؟``
یامازو گارد میگیره و آروم آروم به در انباری نزدیک میشه. وقتی درو باز میکنه، یک باریکه ی نور از بین در به داخل م...
کتابهای تصادفی

