بذر کتان
قسمت: 137
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۱۳۷
جادوی نمادها
یادداشت های روزانه ی یامازو
همیشه فکر میکردم که برای رشد و تبدیل شدن به یک شخصیت قدرتمند، لازمه که بگردی و حریف های تمرینی و غیر تمرینی خوبی پیدا کنی، اما وقتی که به عنوان یک انسان بی طرف و علاقه مند به زندگی بدون فراز و نشیب روزگار بگذرونی، متوجه میشی که عمدتا حتی نیازی نیست که دنبال حریف بگردی و چیزی مثل یک طالع نحس یا سایه ی شوم، همیشه به دنبالت هست.
زندگی خودم هیچ وقت برام ارزشی نداشته و نمیتونم که خودمو اونقدرا هم دوست داشته باشم. اگر فرد یا افرادی درون زندگیم باشن که بتونم دوستشون داشته باشم و برای زندگیشون ارزش قائل باشم، پس مبارزه میکنم و ابایی هم از رو به رو شدن با موجوداتی که برام دردسر درست میکنن ندارم اما حقیقت اینه که حس میکنم بیشتر زندگیمو در فردیت پوچ و معلقی گذروندم و میلی به مبارزه نداشتم. ولی این کناره گیریم از زندگی باعث نشد تا مبارزه به سراغم نیاد.
از اینکه تاریکی روحمو بو میکشه و هر روز یکی پیدا میشه که به نحوی چه در بعد سوم یعنی زندگی در کالبد فیزیکی و چه در ابعاد دیگه مزاحمم بشه حس عجیبی بهم دست میده و کمی هم شرمنده میشم.
شرمنده از این بابت که هنوز هم احساس میکنم انگیزه های کمی درون زندگیم دارم. شرمنده میشم چون ساکورا رو دارم و به خودم نهیب میزنم که حداقل به خاطر اون مبارزه کن، اما وقتی میبینم که ساکورا از من قوی تره و نیاز چندانی به قهرمان بازیهای من نداره کمی ناامید میشم. چیز دیگه ای که ناراحتم میکنه هم اینه که میدونم در گذشته بارها سعی کرده بودم از اون و افرادی که دوستشون دارم مراقبت کنم اما لزوما به نتیجه ی خوبی هم نرسیدم.
طراحی تکنیک های مبارزه خوب پیش نمیره و کاراته برام تبدیل به تمرینی طاقت فرسا شده. این روزا بیشتر وقتم رو با مطالعه سپری میکنم و هرچقدر به مراکز انرژیم نگاه میکنم، نمی تونم به شهودی که دنبالش هستم دست پیدا کنم. این در حالیه که لحظه به لحظه به ماموریت مغرب نزدیک تر میشیم. امشب سعی کردم که به لحاظ ذهنی نگاهی...
کتابهای تصادفی


