بذر کتان
قسمت: 144
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۱۴۴
تعقیب بی شانگ به خاطر کارای بد
اودیسه از جای خودش بلند میشه و در حالی که هنوز کمی سوزش رو روی بازوی خودش احساس میکنه، به سمت الویس میره. الویس موهای فرفری مشکی داره و درست مثل اودیسه، چهره اش جوون تر از سنش به نظر میرسه. گرچه هر دو به لحاظ روحی سن زیادی دارن.
الویس طی ماه های اخیر، چند بار سعی کرد که دل اودیسه رو به دست بیاره اما اودیسه از اون خوشش نیومد چون متوجه شد که اون پسر بدیه و خوشش میاد که هر چه سریعتر تبدیل به یک خون آشام قدرتمند و شرور بشه. این در حالیه که خودش هنوز توی کشمکش هست و از بازی کردن تاریک ترین نقش خودش بیزاره.
بعد از بحثایی که طی هفته های اخیر بینشون شکل گرفت و افترا هایی که دخترای حسود اردوگاه بهش چسبوندن، اودیسه دوست نداشت که به الویس نزدیک بشه. الان هم دروغه که بگه به الویس علاقه داره. حس رمانتیکی که بهش داره خیلی خیلی ناچیزه. ولی اودیسه به قدرتی که الویس ازش برخورداره نیاز داره و میدونه که موندنش در این اردوگاه و تحمل بقیه ی شاگردای دروغگو و حسود و رقابت طلب، اجتناب ناپذیره. داشتن فردی که بهت علاقه داشته باشه توی همچین جایی یه غنیمت خیلی بزرگ محسوب میشه.
اولیس متوجه نزدیک شدن اودیسه میشه و کم کم توجه خودشو از حرفایی که بین خودش و دوستانش در حال رد و بدل شدنه سلب میکنه. پسر هایی که اطراف الویس هستن همگی باهاش با احترام و حسادت پنهان یا تحسین و چاپولوسی برخورد میکنن چون میدونن که الویس یه موجود خوش شانس و قدرتمنده و البته لیاقت زیادی هم از خودش نشون داده و جزو مهره های کلیدی آینده ی این اردوگاه به حساب میاد.
با نزدیک شدن به صبح، سقف اردوگاه بسته میشه و چراغ های نارنجی و سرخ زیادی روشن میشن. ایزوله شدن محیط اردوگاه، حس خوبی داره و به نظر میرسه که شب و آزادی افراد درون اردوگاه، تازه شروع شده. خیلی از اون ها طی شب گذشته برای ماموریت فرستاده شدن و حسابی خسته هستن اما الان میتونن خوش بگذرونن یا استراحت کنن.
نور های رنگی، روی صورت و موهای اودیسه میتا...
کتابهای تصادفی

