بذر کتان
قسمت: 152
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۱۵۲
اگر یامازو جزو برادری تاریک میشد
لین جین هایی که یامازو و ساکورا به خواب فرستادن، همچنان در حال خرناس کشیدن هستن، با این وجود، آمار کشته شدن یکی از اونها از چشم و گوش صاحب اصلیشون یعنی بی شانگ دور نمیمونه.
بی شانگ، دانشمند دیوونه ی سازمان کیان یانگوآ، دست ساخته های زیادی رو در این منطقه داره؛ بسیاری از اونها صرفا حیواناتی از ابعاد مختلفن که به لحاظ ژنتیکی دستکاری شدن. لین جین هایی که یامازو باهاشون رو به رو شد هم از دست ساخته های بی شانگ بودن.
اگر هیچ کدوم از اونا کشته نمیشدن و صرفا بیهوش میشدن، بی شانگ متوجه نمیشد که چند موجود خرابکار به اون بخش خاص از تاسیسات، نزدیک شدن.
در حالی که بی شانگ، نیروهای تازه نفس خودشو به جنگ با یامازو میفرسته، خودش توی اتاقش نشسته و با بی حوصلگی به جلد رمانی که تازه تموم کرده نگاه میکنه. اون خطاب به هه کوئی که گوشهای از اتاق نشسته و سیگار میکشه میگه: «یه رمان بعد چهارمی دیگه، تعجبم که چرا این روزا دیگه چیز به درد بخوری نوشته نمیشه. با اینکه جمعیت داره اینقدر زیاد میشه.»
هه کوئی دوست داره که به بی شانگ اهمیت بده ولی اولا از جلد این رمان خوشش نمیاد چون تصویر یه زن جوان و معصوم رو نشون میده، ثانیا هنوز اعصابش از دست لان بائو شی و شویی که راه انداخته خورده. هه کوئی که در دنیای بیرون با اسم هه کائو شناخته شده، گذشته ی مشترک زیادی با لان بائو شی نداشته اما اطرافیان اون من جمله ین شی رو خوب میشناسه. چیزی که هه کوئی ازش خوشش نمیاد همینه، اینکه مقابل حریفی قرار بگیره که سبک بازیشو نمیدونه.
«ببینم شانگ، تو لان بائو شی رو میشناسی؟ چجور مردیه؟»
بی شانگ که ظاهرا انتظار شنیدن همچین سوالی رو داشته میگه: «اون جواهرات رو مهندسی میکنه، توی سازمان مینسکی همیشه تحقیر میشد چون طبع پرشور خزنده ها رو نداشت. اون شبیه آدماست...
کتابهای تصادفی

