بذر کتان
قسمت: 159
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۱۵۹
در بیرون از منطقه ی مغرب، روح های کهن همدیگه رو ملاقات میکنن
یامازو وقتی که بعد از کمی استراحت دوباره چشم های خودشو باز کرد، متوجه شد که به بدن فیزیکی خودش برگشته و پشت میزش، توی انتشارات یان تیان مشغول کار کردنه. چیزی که نمی تونه متوجهش بشه اینه که در زمان حضورش در مغرب، جسمش چطور به کار کردن ادامه داده و اصلا چند ساعت یا چند روز گذشته؟
لباسایی که به تن داره عرق کرده هستن و موهاش هم مشخصا صاف نشدن. وقتی یامازو از پشت میزش بلند میشه تازه حس میکنه که از روحش خیلی فاصله داره. اون کمی تلو تلو میخوره و احساس میکنه که سرش خالی شده. «پس نداشتن روح این شکلیه.»
البته این توصیف درستی در مورد وضعیتش نیست و میشه گفت که تسلط روح بر بدن، به میزان قابل توجهش کاهش پیدا کرده.
یامازو میتونه به کمک چشم سومش ببینه که روحش هنوز در منطقه ی مغربه و اینکه به بدن فیزیکی خودش برگشته بهش حس خوبی نمیده. سعی داره تا موقعیتی برای برونفکنی پیدا کنه که ناگهان صدای زنی رو میشنوه و با دیدن چهره اش، اونو میشناسه. «اگه به بیداری برگشتی پس قراره چیزی رو ادراک کنی، ازش نهایت استفاده رو ببر.»
اینو نیوسوما، رفیق قدیمی ین شی، در حالی میگه که اطرافش با هاله ی سبز روشن و نقره ای احاطه شده. یامازو از این هوشیاری نیوسوما تعجب میکنه اما نمیتونه انکار کنه که حس خوبی داره. در واقع اون خودش اجازه میده تا افرادی مثل نیوسوما باهاش ارتباط ذهنی داشته باشن و از حالش باخبر بشن.
یامازو از پنجره، نگاهی به بیرون میندازه اما نمیتونه چیز زیادی ببینه. بیرون، تقریبا هوا طوفانیه و میشه صدای برخورد آهن آلات سبک با همدیگه رو احساس کرد. بیشتر اونها ورقه های نازکی هستن که روی انبار ها و آلونک ها کشیده شدن. این قسمت از شهر، امروز بیشتر از هر زمان دیگه ای خلوته.
با باز شدن درب ورودی انتشارات، توجه یامازو به هالهی سنگینی جلب میشه که ناگهان تمام محیط رو اشباع میکنه. اما با دیدن چهره ی آشنای شی شی فن شی، از اینکه همچین حسی بهش دست داده تعجب میکنه.
یامازو دیگه از دیدن افرادی که توی خواب دیده تعجب نمیکنه، چون حالا قادره درک کنه که تمام ابعاد، با همدیگه در ارتباط هستن و زندگی اون در دنیای رویاها، روی زندگی واقعیش تاثیر میذاره و اونچه که در دنیای رویاها تجربه میکنه می تونه تاثیر پذیرفته از اتفاقات واقعی باشه.
چیزی که باعث تعجبش میشه اینه که شی شی فن شی همچین انرژی سنگینی نداشت. شی شی به وضوح، خیلی تاریک تر از آخر...
کتابهای تصادفی



