بذر کتان
قسمت: 167
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۱۶۶
طبیعت غیر منتظره ی زندگی
شیائو فنگ عصبی میشه و فحش میده اما با دیدن چهره ی وحشی و لبخند تحقیر آمیز ین شی، کمی اعتماد به نفس خودشو از دست میده. اینجاست که تصمیم میگیره از قدرت بیشتری استفاده کنه و اهمیتی به اینکه ممکنه چقدر به محیط اطراف آسیب بزنه یا توجه دیگران رو جلب کنه نده. خنجری رو از جیبش بیرون میاره و به صورت زیک زاکی به طرف ین شی حمله ور میشه. سرعتش کمی بیشتر از اونه که ین شی شانس زیادی برای نشون دادن یه واکنش خوب رو داشته باشه. اما قبل از اینکه بتونه خودشو به ین شی برسونه، چیزی مانع حمله اش میشه. «نه! اینجا نمیتونی همچین کاری انجام بدی.»
این حرفو مردی با چهره ی کاریزماتیک میزنه که استخونای برجسته ای زیر گونه اش داره و چشماش، حالتی فروتن و محزون رو به نمایش میذاره. اون پوست برنزه ای داره اما موهاش تا حدی بوره و به نظر میرسه که یک مرد میانساله. بدن قدرتمندی داره و صرفا با یه حرکت، شیائو فنگ رو خلع سلاح میکنه. هاله ی این مرد، دفع کننده است و شیائو فنگ متوجه میشه که مبارزه ی امروزش همینجا تموم شده. اون در حالی که از محوطه فاصله میگیره و توی آسمون محو میشه، به نحوه ی قرار گرفتن اون مرد در کنار ین شی نگاه میکنه. اون کلمنت داسکینه، لیدر سازمان آب و آتش و شیائو فنگ اونو به مراتب رقیب بهتری برای ین شی نسبت به خودش میدونه. تنها چیزی که باعث ناراحتیش میشه اینه که امروز هم چیز بخصوصی برای ارائه به بای جن نداره.
.
.
.
هه کوئی همزمان که شطرنج بازی میکنه، یه چشمش هم به مانیتور هست. هر چند بازیکن های مورد علاقه اش فعلا خبری ازشون نیست اما مبارزای کیان یانگوآ هم بد نیستن و تونستن طرفدارای زیادی پیدا کنن. با این وجود، هه کوئی نمی تونه اونا رو تحسین کنه. شاید چون باهاشون گذشته ی مشترکی نداشته و براش شبیه المان های بی معنی هستن. اون با امثال یامازو گذشته ی...
کتابهای تصادفی


