بذر کتان
قسمت: 169
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۱۶۹
سر و کله زدن با خودت و جواب پس دادن به گذشته
-«تای چین؟»
این کلمه ای هست که یامازو با باز شدن چشماش و دیدن مرد رو به روی خودش میگه. مشخصا یامازو تعجب کرده چون این مرد فقط یه چهره ی خیالی بود که ازش برای ساخت یکی از هویت های ساختگی خودش استفاده کرد. اما حالا اون رو به روش ایستاده.
تای چین تا حد زیادی همون مشخصات شخصیت ساختگی رو داره؛ هیکلیه، پوستش برنزه است، پر ریش و پشمه تقریبا و شونه های پهنی داره، قد بلنده و هاله اش طیف هایی از قهوه ای و برنزی رو به نمایش میذاره. یه کیمونوی نقش و نگار دار قهوه ای روشن هم پوشیده. «آره خودمم.»
یامازو که نمیدونه چطور میشه این اتفاق رو توصیف کرد، فرضیه ی خودشو به زبون میاره: «پس تو واقعیت داری، یه شخصیت زنده ای و فکر کنم ما قبلا همدیگه رو دیدیم.»
چهره ی تای چین یکم تو هم میره و ظاهرا چیزی آزرده اش کرده. «ایده ات اشتباهه، من زنده نیستم، من یه هوش مصنوعی ام.»
یامازو متوجه نمیشه که هوش مصنوعی دقیقا یعنی چی اما با نگاهی به هاله و انرژی تای چین متوجه میشه که اون بسیاری از مراکز انرژی اصلی یا چاکراهای اصلی رو نداره، این غیر ممکنه که یه موجود زنده این مراکز رو نداشته باشه. «تو دست ساخته ای.»
تای چین سری به نشونه ی تایید تکون میده: «خودشه.»
یامازو سعی میکنه حافظه ی خودشو مرور کنه تا ببینه تای چین رو قبلا کجا دیده اما چیز بخصوصی به یاد نمیاره. :«کی تو رو درست کرده و برای چی برنامه ریزی شدی؟»
تای چین دستشو پشت سرش میگیره و به آرومی توی اتاق تاریک، مشغول قدم زدن میشه. «تو منو ساختی، حدود سه هزار سال پیش، شاید برات عجیب باشه که چرا مستقیم میرم سر اصل مطلب، منم مثل خودتم، خوشم از پیچیدگی بی معنی نمیاد، ولی از بسیا...
کتابهای تصادفی


