بذر کتان
قسمت: 170
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۱۷۰
حضور توی اتاق تای چین با انرژی سنگین و باستانیش، به سرعت انرژی ذهنی یامازو رو تحلیل میبره و اون احساس میکنه که نیاز داره تا کمی استراحت کنه. اون در حالی از ۷ کالبدش جدا میشه که کالبد فیزیکیش هم در نقطه ی دیگه ای مشغول استراحت کردنه. حالا یامازو تنها دو کالبد خودشو برای حرکت توی این دنیا داره. این هم در نوع خودش مزیت هایی داره. نمیشه به کمک این دو کالبد، تاثیر زیادی روی دنیا گذاشت اما میشه اطلاعات زیادی رو کسب کرد. داشتن دو کالبد یعنی شما به طور موقت، تبدیل به یک موجود بعد دومی شدید.همچین موجوداتی فقط میتونن روی جریان اندیشه ی ذهنیشون کنترل داشته باشن و ارتباطشون با موجودات دیگه ناچیز و محدوده یا میشه گفت تقریبا هیچ ارتباطی رو نمی تونن برقرار کنن.
یامازو نمیدونه چطور اما ناگهان خودشو توی اتاق جدیدی میبینه. طراحی اتاق، حالت مدرنی داره و این برای یامازو کمی عجیبه. دیوار ها به نظر بافت عجیبی دارن، انگار که آهنی هستن ولی در عین حال، جلوه ی بدی ندارن.
یه تخت خواب توی اتاق هست که مرد میانسالی با بی خیالی روی اون نشسته و مشغول صحبت با گجتش هست. یامازو چندان متوجه اتفاقی که داره میوفته نیست اما این مرد میانسال، یک بازیگر معروف اما نه چندان محبوب در سیاره ی خودش هست که سالای آخر فعالیت حرفه ایشو میگذرونه. اون در حال حاضر مشغول مصاحبه با یکی از کانال های رادیوییه و یکی از دوستان بازیگرش هم در کنارش هستن.
اینطور آدما برای مردم جامعه ی خودشون جالبن اما به چشم یامازو فقط دو تا موجود ضعیف و بی طرف هستن که به رغم قدرتی که دارن، هیچ تاثیر خاصی روی دنیای اطرافشون نمیذارن. اونا فقط علاقه دارن که وقت تلف کنن و بافت هاله شون هم هیچ چیز جالب توجه یا تحسین برانگیزی نداره.
یامازو با خودش میگه: «اینقدر این مدت با انواع مبارزا و موجودات شرور سر و کله زدم که یادم رفته بیشتر موجودات این دنیا، روح های کاملا معمولی و بیطرف دارن و در کنارشون میشه اوج کسالت رو تجربه کرد.»
اون میخنده و منتظر میمونه تا زمان بگذره. توجهش به رفتارای مرد دوم توی اتاق جلب میشه که ظاهرا داره دنبال چیزی میگرده. اون هیچ اثری از اضطراب، نگرانی یا دغدغه مند بودن نداره. اما ناگهان تغییری عجیب به وجود میاد و توجه مرد دوم رو به خودش جلب میکنه. چیزی شبیه به لیزر، از دیوار اتاق به درون تابیده میشه. لیزری که انگار میتونه بدون خراب کردن بافت دیوار، ازش بگذره. این لیزر، شاخه های مختلفی داره و اشکالی شبیه به چرخ دنده های زنگ زده رو ایجاد میکنه. رنگ نورش هم برنزیه.
مرد دوم متوجه ماهیت لیزر نمیشه چون حتی بهش آسیبی هم نمیزنه.
توجه یامازو هم جلب میشه و به طریق شهودی، حدس میزنه که این لیزر ها دنبال چیزی میگردن و با عبور از دیوار، دیگران رو لمس میکنن و هویتشون رو مورد شناسایی قرار میدن. ولی ...
کتابهای تصادفی
