فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

بذر کتان

قسمت: 171

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر 171

یامازو به درخواست تای چین، باهاش مشغول بازی و&رق میشه. کارت های پاسور روی میز کوچیکی چیده شدن و یامازو خیلی خوب میدونه که چرا تای چین اینقدر به داشتن یک همبازی علاقه داره.

تای چین تصویری از علایق خودش هستن چرا که یک موجود دست ساخته به حساب میاد. یه هوش مصنوعی که هرچند نیمه ی تاریک اربابش رو نشون میده اما در عین حال، نشون میده که این موجود در عمق وجودش، چه آرزوهایی داره. یامازو همیشه آرزو داشت که یک همبازی داشته باشه و فقر خونوادگی باعث شد که کم کم حتی نتونن براش لباس های معمولی رو بخرن. اون از این که با لباسای نامناسبی به مدرسه یا پیش همبازی هاش میرفت خوشحال نبود.

در این زمان، هنوز لباس های سنتی چین از محبوبیت بیشتری هم برخوردار بودن و ماهی نبود که پارچه ی جدیدی مد نشه یا اکسسوری های جدید به بازار نیاد. سهم بچه ی فقیری مثل یامازو از این اتمسفر فرهنگی، مسخره شدن بود. اون هیچ وقت فکر نمیکرد که آدم ها اینقدر تحت تاثیر ظاهر همدیگه باشن و با اینکه دوست نداشت کسی اونو بابت لباساش دوست داشته باشه اما اینکه همچین چیزی باعث تنهایی و افت اعتماد به نفسش میشد هم راضی نبود.

برای یامازو سخت بود که درک کنه چه اتفاقی برای ثروت خونوادگیش افتاده. فقط وقتی که به بلوغ رسید متوجه شد که پدرش مرد وفاداری نبوده و خونواده رو برای تشکیل یه خونواده ی جدید ترک کرده. این موضوع ظاهرا از اینجا نشات میگرفت که پدر و مادرش با هم اختلافات زیادی داشتن و از اول هم صرفا به خاطر یک سنت خونوادگی با هم مزدوج شدن. نفرت و جر و بحثای تموم نشدنی، در نهایت خونه رو تبدیل به یه بیابون بایر کرد که بازمانده هاش، توی سایه ها زندگی میکردن. یامازو سعی میکنه تا با کار کردن و پیدا کردن هویتش در بیرون از خونه، شروع دوباره ای داشته باشه و مادرش حالا فرصت داره تا چیزای جدیدی غیر از مرد سابق خودشو امتحان کنه یا سراغ روش های جدیدی برای تولید ثروت بره.

گاهی مشکلایی هستن که نه با مدارا حل میشن و نه کسی زورش میچربه که حلشون کنه، نه بخشش فایده ای داره و نه درمان بدون تلفاتی براش هست. گاهی فقط یه نفر باید بمیره یا به لحاظ هویتی نابود بشه تا آرامش به یه خونه برگرده. این چیزی هست که خیلی ها مشغول تجربه اش هستن.

یامازو در حالی که چهار تا کارت شاه خشت، ملکه ی گشنیز و 10 خشت و 1 دل رو کنار هم میبینه مشغول صحبت میشه: «زنی که حالا باهاش روزگار میگذرونم ثروت خونوادگی زیادی داره.»

تای چین پوزخند زشتی میزنه و حرف یامازو رو ادامه میده: «درست مثل اتحادی که من با سین لینگ درست کردم، اون قدرتمنده، ولی نمیدونه که داره خودشو صرف کی میکنه.»

یامازو میپرسه: «یعنی خودتو ضعیف میدونی؟»

چهره ی تای چین توی هم میپیچه و ظاهرا تهه دلش هم...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب بذر کتان را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی