بذر کتان
قسمت: 173
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۱۷۳
مبارزه در پهنهی آسمون
ژنیا به آرومی از سفینه خارج میشه و توی پهنه ی آسمون، مثل یه ماهی، غوطه ور میشه. اون شروع به خوندن نوعی مرثیه ی درونی میکنه که توصیف کنندهی خاطرات و انگیزه هاش هستن. برای یک کاربر کلمات که مستقیما از انرژی کتاب ها برای طراحی مبارزات خودش استفاده میکنه، همچین مرثیه هایی بسیار مفید هستن و کمک میکنن تا به موقع، کتاب های کاربردی و با ارزش رو از حافظه شون فراخوانی کنن.
چیزی نمیگذره که ژنیا با یک هاله ی فیروزه ای رو به رو میشه. براش عجیبه که یامازو به سرعت و به تنهایی، تا اینجا به استقبالش اومده باشه. اما فردی که میبینه، شباهت خاصی به یامازو نداره. ژنیا یه دختر بچه ی ۳ یا ۴ ساله رو میبینه که با لبخند معصومانهای روی یه مبل کوچیک نشسته؛ مبلی که توی هوا معلقه.
چرخ دنده ای محض احتیاط، توی کف دست ژنیا ظاهر میشه. اون سر خودشو کج میکنه و با تردید به دختر بچه خیره میشه. ارزیابی ژنیا اینه که این بچه قدرت درونی زیادی هم نداره و خطرناک نیست.
دختر بچه، عروسکی رو از کنارش برمیداره و با حالت موذیانه ای مشغول بازی میشه. وقتی چشمای شرور دختر بچه خودنمایی میکنه، ژنیا یه لحظه هم تردید نمیکنه و چرخ دنده ی توی دستشو به سمت بچه میفرسته.
دختر جیغی از روی شادی میزنه و فورا جا خالی میده و مثل کسی که خودشو از یه بلندی به پایین میندازه، از روی مبل پایین میپره و معلق میشه.
ژنیا هم بلافاصله دنبالش به راه میوفته اما دختر بچه، به شکل احمقانه و سریعی در حال سقوط آزاد و خندیدنه. موج خنده هاش، فشاری رو به ژنیا وارد میکنه که باعث کاهش سرعتش میشه. ژنیا با حالت آرومی که خشم زیادی رو درون خودش پنهان کرده میگه: «شانسی نداری، بهتره فرار نکنی، بالاخره میگیرمت.»
دختر بچه برمیگرده و برای تحقیر ژنیا، با انگشت کوچیکش، روی دماغ عروس...
کتابهای تصادفی

