بذر کتان
قسمت: 179
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۱۷۹
مقدمه ای برای ارک اقیانوس اطلس و پایان جلد چهارم
یامازو سلانه سلانه خودشو به رستوران کوچیکی میرسونه تا بتونه غذا بخوره. با وجود بی میلی اولیه، وقتی ظرف های تمیز و خوشبوی غذا رو میبینه؛ نمی تونه جلوی ذوق خودشو بگیره و با احساس شکرگذاری مشغول خوردن غذا میشه. از اینکه آرزو میکنه تا در همچین موقعیتی میتونست لذت خودشو با دوستاش تقسیم کنه خنده اش میگیره، چون اصولا آدم تنهایی بوده و حتی از غذا خوردن با دیگران، احساس خجالت زدگی داشته.
داده های دریافتی از اتفاقات مغرب، همچنان زیاده و حتی به صورت ناخودآگاه، انرژی ای که حاوی اطلاعاتی از بیرون مغرب هست هم به کمک چاکرای تاجش دریافت میکنه. اون صرفا در حالت مراقبه میتونه این داده ها رو به طور جزئی مورد مطالعه قرار بده. «یعنی چند سال مراقبه لازمه تا بتونم بهترین کتابای کتابخونه ی طلایی رو بخونم؟»
مزیت یادگیری و کمک هایی که کتابا طی مبارزات اخیر بهش کردن، اونو نسبت به دنبال کردن مطالعات هدف دار و بیشتر، مشتاق کرده. با این وجود، وقتی از خودش در مورد هدف بعدیش میپرسه، صرفا یه غبار خاکستری رو جلوی ذهنش میبینه.
هدف؟ هدف داشتن برای یامازو چیز عجیب و نسبتا بی معنایی هست. در واقع این چندان صادقانه نیست، اون میدونه که قبل از جدایی پدر و مادرش، نسبت به جامعه امیدوار بوده و آینده ی خودشو به شکل های مختلفی تجسم میکرده. اما وقتی پشتیبانی خونوادهاش رو از دست داد، حس بچه ای رو پیدا کرد که توی یه اقیانوس بزرگ در حال غرق شدنه، اون فقط فرصت کرد که شنا کردن رو یاد بگیره، اما راجب اینکه به کدوم سمت و سو بره؟ خب تصمیم گیری اونقدرا هم ساده نیست. «انتخابای زیادی وجود نداره.» این جمله ای هست که یامازو گاها به خودش میگه.
منظور از “انتخابی نیست” اینه که چیزی که ارزش مبارزه داشته باشه پیدا نمیکنه. در حال حاضر هم، اگر مزیتی توی زندگیش داره، مثل داشتن ساکورا به عنوان جفت یا توان کار کردن، لزوما چیزایی نیستن که خودخواسته و با آگاهی کامل به سمتشون کشیده شده باشه. یامازو بیشتر به این مسائل به چشم هدیه های کارمیک نگاه میکنه. هدایایی که دنیا در اختیارش قرار داده و در مورد پذیرفتنشون هم آزاده.
«ای کاش دنیا یه هدیه ی شگفت انگیز دیگه هم بهم بده.» این خواسته ی جدیدی هس...
کتابهای تصادفی
