فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

بذر کتان

قسمت: 191

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر 191

کتاب باستانی

یامازو به سمت سر مار میپره و قبل از اینکه با دهان باز شده ی مار رو به رو شده، نوک صندلی که به پا داره رو روی دهانش فشار میده. اون فقط چند لحظه ی خیلی کوتاه تا قبل از رسیدن دم قدرتمند مار وقت داره که سرشو بشکافه.

وقتی شمشیر یامازو توی فرق سر موجود فرو میره، کلمات مثل یک سم کشنده عمل میکنن و ما رو فلج میکنن. در این لحظه است که یامازو متوجه میشه، سر و صدای بالای گنبد سبز رنگ هم خاموش شده و انگار جنگ اونا کمی زودتر به پایان رسیده.

به هر صورت، اون به سرعت به چیز مهم تری فکر میکنه. «شاید بهتره سم مار رو بردارم.»

یامازو شروع میکنه به شکافتن سر مار و مطمئن نیستن که بتونه چیزی که میخواد رو پیدا کنه. اما با دیدن دو غده ی گرد و براق، حدس میزنه که مراد دلشو پیدا کرده. اون از ابزار های درون هاله اش برای کپسوله کردن این بخش از آناتومی مار سیاه استفاده میکنه.

در نهایت، با دیدن دست ها و لباس های خونی و کثیفش، نه تنها حس بدی پیدا نمیکنه بلکه برای اولین بار، از اینکه از مبارزه و جنگ فرار نکرده حس رضایت داره. اون احساس میکنه که حالا داره فرصتی پیش میاد تا کینه ای که هزاران سال از آتلانتیسی ها داشت رو به شکل بهینه تری تخلیه کنه و بهشون بفهمونه که فقط اونا نیستن که توی این دنیا حق زندگی دارن.

با پاک کردن شمشیرش از تیکه های گوشت و خون، اون دوباره به راه میوفته. برای لحظاتی، بو و هاله ی صورتی رنگ کمرنگ میشه. دلیلش هم انرژی سنگین زیادی هست که بعد از کشتن مار سیاه، توی هوا پخش شده. یامازو احساس نارضایتی میکنه تا اینکه دوباره رد بوی صورتی رو پیدا میکنه.

گنبد کم کم از بین میره و یامازو میتونه نه تنها چهره ی نیوسوما و دو همکارش بلکه تعداد زیادی موجود با هاله های آبی روشن رو ببینه. برای لحظه ای خشمگین میشه و حس میکنه که دوباره قراره با آتلانتیسی ها رو به رو بشه اما متوجه میشه که اونا صرفا اعضای تابش فیروزه هستن. هاله ی اونا شاید به لحاظ طیف رنگی تا حدی شبیه آتلانتیسی ها باشه اما درونش متفاوته. اونها طیف های پررنگ تری رو دارن، کمی جوان ترن و به جای حس سرما و خودخواهی، حس همدلی و عدالت خواهی رو متصاعد میکنن. یامازو برخی از اونها رو به خوبی میشناسه.

یامازو چیز بخصوصی نمیگه و ازشون رو برمیگردونه چون تازه فرکانس های ذهنش رو برای ردیابی چیزی که دنبالش هست تنظیم کرده و اگه بخواد مشغول صحبت با اونها بشه، تمرکزش کاملا از بین میره و نمی تونه چیزی که دنبالش هست رو پیدا کنه.

از چند خیابون دیگه میگذره تا در نهایت، یک درب کوچیک رو میبینه. روی در، یک زنگوله ی شیشه ای کوچیک قرار داره. همچنین در کنار ورودی، چند گلدون مستطیلی و پهن هم دیده میشن که گیاهای قد کوتاهی درونشون کاشته شده. این شبیه یه چیز غیر این جهانیه چون تقریبا همه ی آثار حیات در درون این دهکده از بین رفته. حتما کسی طی ر...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب بذر کتان را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی