بذر کتان
قسمت: 190
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 190
سرنگ های آتلانتیسی
دوازده هزار سال پیش، دوران سقوط
یامازو توی یه عمارت بزرگ حضور داره. اینجا دیگه خبری از کیمونو نیست و سن و سال اون، به حدود 25 سال میرسه. اضطراب جنگ، برای افراد درون عمارت، چیز عجیب و دور از ذهنیه. وقتی که آتش از آسمون به پایین میاد و اسلحه های قدرتمند و کشنده ی تمدن آتلانتیس به سمتشون فرستاده میشه، مرگ با لحظاتی از درک و رنج آمیخته میشه.
ناگهان سرنگی که خشابش از ماده ی سرخ رنگی پر شده از پنجره به داخل عمارت میاد و توی بازوی یکی از نجیب زاده ها فرو میره. یامازو متوجه نیست که این خشاب ها چطور کار میکنن اما تاثیرشون مرگباره و انگار بخشی از روح رو درون کالبد حفظ میکنه. این برمیگرده به اینکه مهاجمین احتمالا به دنبال غنیمتی از نوع روح هستن تا دوباره در موردش آزمایشاتی انجام بدن و ژن ها به نفع خودشون تغییر بدن.
افراد حاضر در عمارت، نسبت به این موضوع آگاهن و دوست دارن که روح خودشون رو از دست این موجودات، رها کنن. یامازو جفت هایی رو میبینه که سال های زیادی هم از زندگی مشترکشون نمیگذره اما با هم به سمت نقاط بلند ساختمون میرن و خودکشی میکنن. برخی از اون ها از روش های دیگه ای برای خودکشی بهره میبرن و ترکیب این صحنه های دردناک با حمله ای که در حال صورت گرفتنه چیز عجیبیه.
و مثل همیشه، انگار که فرشته ی مرگ، از یامازو داره فرار میکنه. از کسی که سفر میکنه تا بتونه شانس مرگ خودشو افزایش بده. این یکی از تناسخات ثانویه ی یامازو هست و اینجا دیگه لزوما یک شهروند لمور به حساب نمیاد. طی جنگ های طولانی مدتی که بین نژاد های برتر شکل گرفت، این فرصت وجود داشت که بتونه در قالب های متفاوت تری تناسخ پیدا کنه. به امید اینکه شاید بتونه چیزی رو روی سطح زمین تغییر بده که موجودات حاضر در تمدن های دیگه، اختیار و اجازه ی تغییر دادنش رو ندارن. ترکیب امید و ناامیدی در یامازو، مثل تفاوت دو رنگ سیاه و سفیده. بعد از چند تناسخ، حالا متوجه شده که مرگ و تولد، مثل سواحلی هستن که دو قلمر...
کتابهای تصادفی

