بذر کتان
قسمت: 202
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 202
حسادت های زنانه
آراکاوا کم کم احساس میکنه که حوصله اش در حال سر رفتنه که حضور فردی رو توی اتاق، احساس میکنه. اون مشخصا یامازوعه، هرچند که حوزه ی دید آراکاوا محدوده و قادر به دیدن چهره اش نیست. اما هاله ی آبی رنگی که در اطرافشه و ابعاد هیکلش و بوی بدنش کاملا گویای اینه که اون یامازوعه. با این تفاوت که حالا کمی پلید تر به نظر میرسه.
زن قرمز پوش، برای لحظه ای احساس میکنه که چیزی توی شکمش تکون میخوره و ترس، وجودشو اشباع میکنه. اون انتظار نداشت که یامازو بخواد ازش سو استفاده کنه اما مردی که حالا جلوش ایستاده، واقعا همچین قصدی رو داره.
آراکاوا سعی میکنه تا از روی زمین بلند شه و بشینه اما طناب هایی که اطرافش پیچیده شده، اونو مثل یه مرده، روی زمین انداختن.
در حالی که زن سعی داره تا شدید شدن تپش قلبش رو پنهان نگه داره، میتونه حس کنه که دست یامازو روی شکمش کشیده میشه.
«میدونستم.»
زن این حرفو با پوزخند بدی میگه. یامازو با صدای بی تفاوتی میپرسه: «چیو میدونستی؟»
آراکاوا که حس میکنه در حین ترس، غرایزش در حال بیدار شدنه و بدنش قصد نداره یامازو رو پس بزنه میگه: «اینکه تو واقعا آدم خوبی نیستی.»
یامازو نور اتاق رو بیشتر میکنه تا زن بتونه چهره شو واضح تر ببینه. موهای یامازو خیسه و اطراف گردنش ریخته. کیمونوش هم تقریبا از روی شونه اش افتاده. بدن اون ورزیده تر از چیزیه که آراکاوا فکرشو میکرد. یامازو در حالی که انرژی تح&ریک کننده ای رو به کمک چاکراهای کف دستش به سمت گردن و سینه ی آراکاوا میفرسته، میپرسه: «از کی فهمیدی؟»
زن بلافاصله جواب میده: «از خیلی وقت پیش، ما اولین بار نیست که...
کتابهای تصادفی
