فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

بذر کتان

قسمت: 207

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر ۲۰۷

ملاقات با خانوم چی چیونگ

درب سالن بزرگ قصر بای جن باز میشه و مین یون، قدم زنان به لیدر خودش نزدیک میشه. اون با بای جن حد بالایی از صمیمیت رو داره با این وجود، با دیدنش تعظیم کوتاهی هم میکنه. «رئیس این زن خیلی ساده تر از اونیه که فکرشو کنید و البته خیلی هم تهوع آوره. من تعجب میکنم که یامازو چجور تحملشو میکنه.»

بای جن کتابی که در حال مطالعه اش هست رو میبنده و در حالی که مین یون رو دعوت به نشستن روی یکی از کاناپه ها میکنه لبخند موذیانه ای میزنه. «مگه چی دیدی؟»

مین یون برای خودش نوشیدنی میریزه. یکی از چشم هاش با هاله ی سبز روشن و اون یکی با هاله ی سرخی میدرخشه و جهت نگاه و مردمک هاش چندان مشخص نیست. موهای مشوش و خشنی داره که سعی کرده با یه پارچه تا حدی جمع و جورشون کنه. «کالبد فیزیکیش صرفا یه زن چاق و میانساله که بیشتر اوقات توی خونه است. هیچ کاری نمیکنه و صرفا از حقوق بازنشستگی میخوره. کالبد فیزیکی یامازو اونجا نبود ولی از انرژی توی فضا و هاله ی زنه مشخص بود که رفتار خیلی بدی با یامازو داره. نمیذاشته که دارو بخره و معمولا لباسای دست دوم و به درد نخور رو جمع میکرده و به پسره میداده. ولی کاش فقط همینا بود. اون زن خیلی بوی بدی میده و مدام توی خونه اش میگوزه. نمی دونم مریضه یا سیستم دفاعیش اینطوریه. هنوز دوست دارم هوق بزنم.»

چهره ی بای جن توی هم میره و از تجسم اینکه همچین زنی رو به قصرش راه بده حس بدی پیدا میکنه. «همه اش همین؟ روحش با کیا کار میکنه؟»

مین یون لیوان خالیشو روی میز میذاره و نفس راحتی میکشه. «همونطور که حدس میزدیم با تمساح بزرگ، ولی زیاد خاصیتی باهاشون نداشته. دوست*دختر یکی از کارمندای مینسکیه.»

بای جن سری به نشونه ی تایید تکون میده. «ببینم توانایی جادو هم واقعا داره؟»

مین یون جواب میده: « نه زیاد و واقعا استفاده ی خاصی هم از توانایی هاش نکرده، دلخوشیش صرفا خوراکی خوردن و لباسای خوب پوشیدنه. حتی سازمانش هم سعی کرده ت*حریکش کنه به کار کردن ولی از زیر کار در روئه، عادت معمول آدما، تا زور بالای سرشون نباشه کاری نمیکنن.»

جرقه ای توی ذهن بای جن میدرخشه. انگار این همون چیزیه که بهش نیاز داشت.

***

فقط نیم ساعت از گفت و گوی بای جن با مین یون گذشته. محل زندگی یامازو تقریبا در حومه ی شهره. یه جای بسیار دلگیر و خلوت. بای جن از دیدن خونه ها حس پوچی پیدا میکنه. معمولا افرادی که کارمند هستن یا یه شغل ثابت و نسبتا پر درآمد دارن می تونن در همچین محله هایی زندگی کنن. با این وجود، توی کوچه ها هم میشه چیزای نا...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب بذر کتان را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی