بذر کتان
قسمت: 208
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 208
یامازو در حالی که وسایل خودشو کنار دستش گذاشته، زیر سایه و روی پله های کتابخونه میشینه و به آسمون نگاه میکنه. روحش هنوز به طور کامل به بدنش برنگشته و به طور کامل از اتفاقات ابعاد دیگه مطلع نیست، با این وجود، می تونه حس کنه که در سطوح دیگه، جنگ هایی در حال اتفاق افتادن هستن.
زنی که به جای کتابدار قبلی به اینجا اومده، در حالی که پشته ای از لباس های تازه خشک شده رو حمل میکنه، کنار یامازو میشینه. «داری به این زودی میری؟»
یامازو به سختی سعی میکنه تا به آسمون پرنور نگاه کنه، در حالی که پلکاش حالت خسته ای داره. «از آب و هوای چین بدم میاد، حس خاکستری و ناراحت کننده ای داره.»
زنبوری که ظاهرا هیچ مزیت تولیدی خاصی نداره و صرفا قادر به نیش زدن هست، اطراف گلدون های پای راه پله در حال چرخیدنه.
یامازو نگاهی به زن میندازه و میپرسه: «راستی تو اسمت چی بود؟»
زن پوزخندی میزنه و جواب میده: «بعد این همه صحبت کردن هنوز اسمم رو یاد نگرفتی؟ فراموشش کن دیگه اهمیتی نداره...»
یامازو اهمیتی به ناراحت شدن زن نمیده. اون خودش خوب میدونه که زیاد تو یادگیری اسم دیگران مهارتی نداره. از یه طرف، ذهنش مشغول نحوه ی ادامه دادن کتاب جدیدی هست که نوشتنش رو شروع کرده. دوباره یه کتاب جدید در مورد مواد مخدر.
اما زن بعد از چند لحظه ادامه میده: «من ازت خوشم اومده، ولی انگار زن دیگه ای توی قلبته.»
یامازو با کنجکاوی به زنی که در کنارش نشسته نگاه میکنه. چیزی که باعث برانگیختن حس کنجکاویش شده اینه که دقیقا چی اونو شبیه به یک مرد زندگی کرده؟ چون خودش درک روشنی از احساساتش نداره و مطمئن نیست که اسم حسی که به ساکورا داره رو بشه عشق خالص گذاشت. «چرا فکر کردی که زن دیگه ای توی قلبمه؟»
طرف مقابل، کمی رنگ به رنگ میشه و بعد به سرعت به حالت عادی برمیگرده. «انرژی زیادی داری ولی آرومی، موجوداتی که عشقی توی قلبشون ندارن، سردرگم به نظر میرسن.»
یامازو مطمئن نیست این استدلال درست باشه با این وجود، از جهان بینی زنی که در کنارش نشسته خوشش میاد.
با این وجود، وقت فکر کردن بیشتر به این موضوعو نداره چون ناگهان پشت ذهنش، تصویری رو میبینه. یه هاله ی طلایی یا زرد، از دل جنگل داره به طرفش میاد. انگار که قصد بدی هم نداره اما کاملا غریبه است.
یامازو میدونه که این هاله، اسمش رو میدونه و میخواد پیغام یا حرف...
کتابهای تصادفی

