بذر کتان
قسمت: 214
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۲۱۴ بذر کتان
یامازو در حالی که کیمونوی گشاد و نامرتبی رو به تن داره و مشخصا موهاشو با دقت کمی صاف کرده، وارد دفتر یان تیان میشه. در بدو ورود، چشمش به دختری میوفته که چهره اش آشناست و با یان تیان مشغول صحبت کردنه.
یامازو برمیگرده که اتاق رو ترک کنه اما در واقع خوده یان تیان بهش اجازه ی ورود داده؛ پس ترک اتاق، نوعی بی ادبی به حساب میاد. یامازو نمیدونه که با شی شی فن شی سلام و علیک کنه یا نه. در واقع بیشتر آشناییشون به دنیای غیر فیزیکی برمیگرده ولی شی شی فن شی فیزیکی، صرفا اونو چند باری در محیط انتشارات دیده.
«سلام یامازو حالت خوبه؟» قبل از اینکه یامازو بتونه در مورد نحوه ی شروع مکالمه تصمیم بگیره، شی شی فن شی پا پیش میذاره. لحن اون به شکل واضحی، سرحال و شاداب به نظر میرسه.
«عاو، سلام فن شی، حالت چطوره؟» یامازو با کاغذای توی دستش بازی میکنه و قدم زنان، اونا رو به سمت میز یان تیان میبره.
یان تیان در حالی که دست کوچیک فن شی رو توی دست داره میگه: «تو ظاهرا یه جورایی معروف شدی یامازو، فن شی همه اش داشت در مورد تو حرف میزد.»
«در مورد من؟» یامازو سعی داره حالتی از بهت و تعجب رو نشون بده ولی به دلایلی این موضوع، اصلا براش تعجب آور یا جالب نیست. «سعی میکنم که کتاب رو قبل از انتشارش دوباره بازبینی کنم اما اون بازبینی اول هم برام کار سختی بود...»
یامازو گفت و گو رو منحرف میکنه اما ناخودآگاه برمیگرده و به چشم های بهت زده ی شی شی فن شی نگاه میکنه که به سرعت تبدیل به نگاه یه دختر بیخیال میشه.
یان تیان و شی شی، بعد از چند لحظه تعجب کردن، همزمان به احساس یامازو میخندن. «چرا همچین حسی دا...
کتابهای تصادفی

