بذر کتان
قسمت: 221
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 221 بذر کتان
یامازو در مقابل دونگ ژا
یامازو تازه متوجه میشه که احتمالا تحر&یک این مرد آتلانتیسی، کار خوبی نبوده. اما یه چیزیو هم به یاد میاره؛ این مرد، سابقا حداقل یکبار به عنوان یک زن، تناسخ پیدا کرده.
این چیز نادریه و روح های خیلی خیلی کمی بهش تن میدن. بیشتر یه انتخاب ماجراجویانه است. در اون زمان، دونگ ژا روح جوان تر و خوشبین تری بود و میدونست که اگر بتونه زندگی جالبی رو به عنوان یه موجود مونث بگذرونه، می تونه به عنوان یه متفکر عالی رتبه، به سیاره ی خودش برگرده و به همه نشون بده که چقدر در درک جنسیت های مختلف، تجربه و مهارت داره و صرفا حرف هایی رو بر اساس احتمالات نمیزنه.
متاسفانه این تناسخ، با شکست قطعی دونگ ژا در رسیدن به اهدافش به پایان رسید. اون که نمی تونست مرد هایی که به دیده ی تحقیر نگاهش میکنن یا سعی دارن حتی از روی خوش قلبی ازش مراقبت کنن رو تحمل کنه، در دوره ای از کارش به عنوان یه متفکر و نویسنده، شروع کرد به تبلیغ افکار فمنیستی افراطی که به طور عمد، بر علیه جنسیت مذکر، طراحی شدن.
البته در این زمان، یامازو و دونگ ژا در یک سرزمین نبودن و هر کدوم، در سیاره ی متفاوتی به سر میبردن، صرفا این چیزی هست که یامازو قادره از سوابق روحی دونگ ژا مورد مطالعه قرار بده.
قضاوت یامازو در مورد این تصویر، کاملا روشنه. اون حدس میزنه که دونگ ژا دچار نابهنجاری های بعد نهمی هست و بلافاصله، از مراکز انرژی خودش که سابقا از بعد نهم هم گذشتن استفاده میکنه تا یک توده ی انرژی محافظتی رو در برابر حمله ی دونگ ژا ایجاد کنه. این نیروی حفاظتی، تا حدی جلوی تخریبی که تیر سمی میتونه به بار بیاره رو میگیره اما یامازو میدونه درد شدیدی رو توی قفسه ی سینه اش ایجاد کنه.
"نمی دونم چجوری بگم که چقدر وضعیت رقت انگیزی داره ولی بر حسب اتفاق، از اون دسته آدماییه که دیدن زجر کشیدن شون باعث لذتم میشه."
یامازو تیر رو از سینه اش بیرون میاره. اون واقعا آسیب دیده اما شعف آزار دادن موجودی که ازش نفرت داره همه ی وجودش رو اشباع میکنه. "فکر میکنم این فرم مثبتی از انرژی نفرت باشه، ولی حتی اگر بد هم باشه، دیگه نمی تونم جلوشو بگیرم."
این از معدود لحظه هایی هست که یک احساس، قادره پا رو فراتر از احساس پوچی همیشه غالب در وجود یامازو بذاره. نفرت خالص.
یامازو پاشو از روی زمین برمیداره و با صرف بخش قابل توجهی از انرژی ذهنی باقی مونده اش به سمت دونگ ژا که در حال آماده کردن تیر بعدی هست، حرکت میکنه. این دفعه دونگ ژا دیگه نمی تونه رد یامازو رو بگیره؛ تا به خودش میاد، شمشیر یامازو درست روی گردنش قرار گرفته.
دونگ ژا یه چیز دیگه رو هم متوجه میشه، دو آتلانتیسی رده بالای دیگه ای که تا چند لح...
کتابهای تصادفی

