بذر کتان
قسمت: 235
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
یامازو از فرصت استفاده میکنه و سعی میکنه کاتانا رو از دست یامانیشی بگیره؛ اما اون، به سرعت هوشیاریشو به دست میاره و نمیذاره که خلع سلاح بشه.
مبارزه ادامه پیدا میکنه و این در حالیه که یامانیشی هم از نوعی حفاظ جادوئی تیره استفاده میکنه، اما نمی تونه همه ی انرژیشو روی ساخت این حفاظ، متمرکز کنه. یامازو تقریبا در سطح خودش هست و شاید انرژی متراکم روحیش اونقدرا هم تعریفی نداشته باشه اما به نظر میرسه که برخی از روشای خودشو نسبت به گذشته تغییر داده.
یامازو آشکارا علاقه ای به مبارزه نداره و اصلا هم دوست نداشت که توی همچین شبی، کسی مزاحمش بشه. اون در حال مطالعه بود و هنوزم ذهنش درگیر نقشه های آتلانتیسه. اون دنبال راهیه که بتونه به برخی از تاسیسات که خیلی هاشون متروکه شدن سر بزنه و تجهیزاتی رو به دست بیاره. این اولین باره که یامازو تصمیم گرفته به اشیا، اهمیت بیشتری بده.
یامانیشی عرق کرده و به نظر میرسه که خسته شده اما دوباره به سمت یامازو حمله میکنه و این بار، شکم اونو مورد حمله قرار میده.
یامازو با کاتانای خودش، اسلحه ی یامانیشی رو مهار میکنه، و در حالی که تیغه ها با هم در حال ایجاد فرسایش هستن، یامازو به چشم های یامانیشی خیره میشه. چیزی در اعماق ذهنش میدرخشه و چیزای عجیبی رو از گذشته به یاد میاره. چیزایی مربوط به زمانی که یامانیشی همسرش بوده و با این فکر، تردیدی بهش دست میده. با این وجود، نیرویی از ذهنش خارج میشه که باعث یخ زدن ذهن یامانیشی میشه. «یادم اومد که تو کی هستی.»
انگار که یامانیشی از شنیدن این حرف، تعجب میکنه. با این وجود، دوست نداره که اون اولین کسی باشه که از جنگ، دست میکشه. این براش تحقیر آمیزه و برای تسلیم شدن به اینجا نیومده.
یامازو جا خالی میده و در حالی که به پشت سر یامانشی میره و ازش به اندازه ی کافی فاصله میگیره، نوک کاتانای خودشو روی زمین میذاره. «بیا صحبت کنیم. من تسلیم میشم.»
یامانیشی چند لحظه به یامازو خیره میشه اما میدونه که این حرفا دروغ نیست. اگر یامازو آتش بس رو اعلام میکنه پس میشه به حرفش اعتماد کرد.
«تو...»
یامازو با کمربند لباسش ور میره و در حالی که هنوز کاتاناش بیرون از غلافش هست، راجب گفتن حرفی که توش ذهنش داره تردید میکنه. «تو خیلی عوض شدی. چیشد که جدا شدیم؟»
***
یامانیشی با...
کتابهای تصادفی


