بذر کتان
قسمت: 239
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
ژنیا جواب میده: «اگر منظورت یه دوره ی آخر الزمانه باید بگم که این یه شهود قطعی نیست و من فکر نمیکنم که دوره های آخرش باشه. خیلی چیزا می تونه نتیجه ی بازی رو تغییر بده...»
ماتسومورا وسط حرف ژنیا میپره. «خب که چی، به هر صورت کسی که پیشرو باشه ولی علاقه ای به پیروی از قوانین نداشته باشه به طور بالقوه جاش توی سازمان ماست.»
ژنیا زیر چشمی نگاهی به ماتسومورا میندازه و توی ذهنش، اینطور قضاوتش میکنه: «مثل اینکه تنهایی خیلی بهش فشار آورده.»
ژنیا دستشو توی جیبش فرو میبره و در حالی که تصمیم داره هر چه زودتر به اتاق شخصی خودش برگرده به ماتسومورا میگه: «تو خیلی راحت تر می تونی به جایی مثل زمین بری و در این مورد با بالادستی ها صحبت میکنم. این یه فرصت خوب برای آوردن همون افرادیه که ازشون صحبت میکنی.»
ابروها و پلک های ماتسومورا میلرزه. اون از این که ژنیا اینطور باهاش برخورد میکنه بیزاره چون ژنیا رو فردی در موقعیت درست نمیدونه. ظاهر ژنیا در نظرش واقعا یه بچه خونگی کسل کننده است و تعجب میکنه که چطور همچین موجودی تونسته زمانی به سطح تکاملی 19 برسه.
***
.
.
.
حدود 400 سال پیش، یک سیاره ی بعد سومی در قلمرو نیبیرو
یامازو این تناسخ رو با هدف ترمیم قلبش انجام داد. اشتباه نکنید، این یه هدف تراژیک نبود بلکه اون واقعا به یه قلب جدید نیاز داشت تا بتونه مثل قبل، مبارزه کنه و سطح تکاملی خودشو افزایش بده.
برای این کار، نیاز به کسب اعتبار داشت و با همین هدف، ...
کتابهای تصادفی

