بذر کتان
قسمت: 238
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
الویس، ظاهر یه پسر نوجوون رو داره که البته سنش چیزی بیشتر از این حرفاست. موهای فرفریش توی این مدت، کمی بلند تر شدن اما هنوز حالت پسرانه ی خودشون رو حفظ کردن. لباس های جدیدش با یه سری لباس که ظاهر حماسی تری دارن جایگزین شدن.
اردوگاه بی شانگ، اصولا هیچ لباس فرم بخصوصی نداشت و افراد می تونستن به تناسب سلیقه و خواست خودشون، لباس هایی که فکر میکنن حین مبارزه باهاش راحت ترن رو بپوشن. پوشیدن لباس های روزمره ی معمولی، نوعی غرور تلقی میشد و افراد، ترجیح میدادن که به قدرت های مبارزه ی خودشون تکیه کنن. اما در سازمان تکامل غیر ژنتیکی، استفاده از لباس های مهندسی شده، معمول تره. لباسی که اولیس به تن داره هم مثل بقیه ی تازه وارد ها، یه لباس چسبون با بافت کشسانی و کلفت هست که طیف هایی از رنگ سرخ تیره و سیاه رو به نمایش میذاره. این تصویری آینده نگرانه است اما عجیب تر از فضای نیبیرو نیست.
الویس، به آرومی در مقابل حریفش فرود میاد. استفاده از کفش هایی که بهش قدرت فاصله گرفتن از زمین و غلبه به جاذبه رو میده هنوز کار ساده ای نیست، با این وجود، اون سعی میکنه تا با شونه ها و دست های خودش کار کنه. حریفش یه دختر نوجوون هست که به نظر میرسه مقداری از خودش بزرگتر باشه. لباس اون به رنگ آبی تیره و سیاهه و مشخصا از افرادیه که سطح بالا تری دارن.
الویس از این نگاه وحشی و بی رحم درون چهره ی حریفش خوشش نمیاد و این باعث میشه تا حمله ی دیگه ای رو در پیش بگیره. اما اون دختر اصلا بهش فرصت نزدیک شدن نمیده و با توپ های انرژیکی ای که به نظر، بافتی شبیه به عنصر آب و یخ دارن، بهش حمله میکنه.
الویس کلافه میشه و سعی میکنه حرارت درون توپ های خونینش رو افزایش بده. اون دوست داره که بتونه یه نقطه ضعف پیدا کنه و به حریفش نزدیک بشه.
«این واقعا رو مخه.»
الویس شروع میکنه به دوره کردن دختر جوون و با گ...
کتابهای تصادفی
