بذر کتان
قسمت: 243
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 243
ادامه ی صحبت با مامور کیان یانگوآ
یامازو بلافاصله میگه: «ژنیا شکست نخورد، اونو به دنیای خودش کشیدن.»
«ولی باز هم فرقی نمیکنه، چون اون یه موجود سطح 19 به حساب میاد و تو اون زمان هنوز به سطح 14 هم نرسیده بودی.»
یامازو منطق درون این حرف کازوهیکو رو درک میکنه. در جواب میگه: «مبارزه ای که تو ازش حرف میزنی یه موضوع کاملا متفاوته. حتی قوی ترین موجودات هم همیشه برای مبارزه ی مکانیکی آماده نیستن. یه وقتایی هست که موجود نیاز به استراحت داره. تکامل، درباره ی مهارت های خودکار صحبت میکنه. چیزایی که وقتی به دستشون بیاری، همیشه پتانسیل عملی کردنشون رو داری، چیزایی که از عمق روحت نشات میگیره. فکر میکنم چیزی که تو میخوای بدونی اینه که ساز و کارش چجوره درسته؟»
کازوهیکو که زیاد درکی از این موضوع نداره، دستی توی موهاش میبره و در حالی که سرشو میخوارونه میگه: «فکر میکنم که همینطوره.»
یامازو به سطح براق اتاق شبیه سازی اشاره میکنه و با انرژی ذهنیش، یه طرح هولوگرافیکی رو رسم میکنه. توی این طرح، چیزی مثل یه بذر رو میکشه که شروع میکنه به رشد کردن. «چیزی که در ظاهر دیده میشه، ساقه، شاخه و برگه. ولی اونچه که درون خاک میمونه، بخش پنهان و مهم ماجراست. انسان به این وجه پنهان میگه روح. بخش قابل توجهی از تکامل، در اینجا اتفاق میوفته یعنی درون ریشه.»
***
بعد از تموم شدن کارا، یامازو فرصتی برای تنها شدن پیدا کرد. اون نیاز به یه همصحبت داره اما یک همصحبت خاص که بتونه در کنارش، افکار پراکنده ی توی ذهنش رو مرتب کنه. برای همین تصمیم گرفت که برای ین شی، نامه ی جدیدی بنویسه.
"سلام خانوم ین شی، وقتتون بخیر باشه
امروز ...
کتابهای تصادفی
