فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

بذر کتان

قسمت: 247

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر 247

واکو – بخش دوم

یامازو موفق شده که چاقو رو از دست زن بگیره و اونو به گوشه ای از اتاق پرتاب کنه اما هنوز با زن، دست به گریبونه. به نظر میرسه که به رغم ظاهر لاغر و کشیده اش، قدرت بدنی خوبی داره.

«زود باش دیگه، معطل نکن.»

فریادی که از تهه گلوی دیوید میاد، با جمله ی بای جن و صدای انفجاری که از بیرون میاد ترکیب میشه. یامازو بلند میشه تا اتاق رو ترک کنه و خودشو از این موقعیت نجات بده اما بمب آتشینی که به دیوار، برخورد میکنه، باعث میشه که همگی توی جای خودشون خشکشون بزنه.

اتاق، تقریبا شکل اولیه ی خودشو از دست میده و حالا همه جا داره پر از خاک و دود میشه. بای جن، متوجه نمیشه که دیوید، کی از دستش فرار کرد، ولی تونست انتهای کیمونوی یامازو رو قبل از خروج از راهرو ببینه.

بای جن به سراغ زن میره که هنوز روی زمینه و به خاطر ضربه ای که از انفجار، بهش وارد شده، قادر به راه رفتن نیست. از دماغ زن، خون سرخ و خوش رنگی بیرون میاد. بای جن روی زن خیمه میزنه و با لحن مشمئز کننده ای میگه: «میخوای بمیری؟»

«هر کاری بگی میکنم، خواهش میکنم رحم کن.»

این دقیقا چیزی بود که بای جن میخواست از دیوید هم بشنوه اما اون تقلای زیادی به خرج داد. با این وجود، دیوید در نظرش یه آدم احمق بیشتر نبوده. دیوید همیشه توی چشم هم پیاله ای هاش یه احمق بوده، درست از 12 هزار سال پیش و حتی پیش از اون، درست از زمانی که با امثال بای جن و یامازو و ین شی، کنار لمورین ها زندگی میکردن.

بای جن در حالی که لبخند پیروزمندانه و سادیستی ای به لب داره، پشت گردن زن رو مثل یه گربه میگیره و از منطقه خارج میشه.

***

در حالی که یامازو فکر میکرد همه...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب بذر کتان را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی