بذر کتان
قسمت: 255
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 255
نقش هایی که بازی میکنیم
یامازو توی سالن انتشارات، منتظر میمونه تا یان تیان به دیدنش بیاد و از دیدن شی شی فن شی که در کنارش هست و نگاه های کنجکاوانه ای بهش میندازه تعجب نمیکنه. شی شی حالا لباسای نو و گرون قیمت تری پوشیده و چهره اش خوش رنگ و لعاب تر به نظر میرسه. یامازو از این بابت، برای اون خوشحاله، هر چند که حالا نفر سوم یک رابطه شده.
یان تیان هیچ اثری از شرم یا خجالت رو توی چهره ی یامازو نمیبینه و این باعث میشه تا فکر کنه که یامازو دلیل قانع کننده ای برای ناگهانی رفتنش داشته. «سلام یامازو حالت چطوره؟ خیلی وقته همدیگه رو ندیدیم.»
یامازو شونه ای بالا میندازه. «دوباره با مادرم به یه سری مشکل خوردم و مجبور شدم که از اینجا دور بشم ولی نتونستم تنهایی سپری کنم و برای همین برگشتم. خب انتظار ندارم که دوباره اجازه بدید که اینجا کار کنم اما این دلیل نمیشد که برای دیدنتون نیام.»
کارمندای انتشارات، حالت دوستانه ای رو از خودشون نشون میدن و بعضی هاشون زیر چشمی به این منظره نگاه میکنن. البته بیشترشون توی اتاقای خودشون هستن و تصویری از این گفت و گو ندارن.
«تو کارمند خیلی خوبی بودی و دلیلی نداره که بخوام ادامه ی همکاریمونو کنسل کنم. در واقع چیزی که من ازش تعجب کردم این بود که شانس انتشار کتاب جدیدتو از خودت گرفتی و رفتی. با اینکه اینجا به راحتی میتونی انجامش بدی. تا حالا نویسنده ای رو ندیدم که به اندازه ی تو نسبت به چیزی که درست میکنه بی تعلق باشه.»
یامازو احساس میکنه که بخار آبی رنگی داره از سرش بلند میشه. یه بخار گرم که ترکیبی از خشم و تعجبه. اون خوب میدونه که یان تیان چه منظوری داره و چرا می خواد کتابایی با موضوع مبارزه با مواد مخدر رو منتشر کنه. از اینکه قادره اینقدر را...
کتابهای تصادفی

