بذر کتان
قسمت: 256
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 256
«فکر میکنم که به تونلای دست ساخته رسیدیم، رد روی دیوارا رو ببین.»
ساکورا حرف یامازو رو تایید میکنه و در حالی که از توی سبد بیرون میاد، نگاه خودشو روی گجت رادار نگه میداره. «اینجا یه ورودی هست، ولی پشتش کسی نیست. فکر میکنم ارزششو داشته باشه که یه نگاهی بندازیم.»
یامازو چک و چونه ی خاصی نمیزنه. تونل، تاریکه و سفر طولانی توی همچین مسیر کسل کننده ای، اونو راغب کرده که حتی در جهنمو هم باز کنه. اونا شروع میکنن به کنار زدن سنگا؛ به بدوی ترین شکل ممکن، و همین که دریچه ای به اندازه ی هیکلشون باز میشه، به اون طرف دیوار میرن.
محیط درونی، مثل یک اتاق هیدرولیزه شده است که با یک دیوار انرژیکی، مانع از ورود آب میشه. یامازو و ساکورا با رد شدن از دیوار انرژیکی، حباب هوای اطراف خودشون رو از بین میبرن تا بتونن راحت تر، توی محیط، حرکت کنن.
اشیایی که توی اتاق هست، هاله ی زنده ای ندارن و به نظر میرسه که مدت زیادیه به حال خودشون رها شدن. این فضا بیشتر شبیه اتاق نشیمن یه خونواده ی انگلیسی قرن هجدهمیه. همه چیز زیبا و در عین حال، پر از حس ناامنیه. این ارتعاشی هست که درون یامازو بیدار میشه چرا که توی ناخودآگاهش، هیچ خاطره ی خوبی از همچین خونه هایی نداره.
کاناپه و مبل ها فرم کلاسیک دارن و از چوب خوش تراشی ساخته شدن و روکششون هم سرخ و نرمه. گرد و خاک خاصی هم روی وسایل، دیده نمیشه.
کتابخونه، میز مطالعه و حتی یه شومینه رو میشه در گوشه ی اتاق دید. فرش ها فاخر هستن و قاب های طلایی و نقره ای رو میشه در هماهنگی با شمعدون ها و آینه و سرویس قاشق چنگالی دید که روی قفسه ی کمدی پر از بشقاب های عتیقه قرار گرفته.
ساکورا آهی میکشه. «اینجا می تونست خونه ی ما باشه.»
یامازو به سمت کتابخونه میره و برای درک انرژی درون اشیا، روشون دست میکشه. اون این الگو رو خوب میشناسه...
کتابهای تصادفی
