بذر کتان
قسمت: 257
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 257
این ارتباط، باعث میشه تا برای لحظه ای، تصاویر توی ذهن ساکورا، مستقیما وارد ذهن یامازو بشه. اون خاطراتی از تناسخات قدیمی خودشون رو میبینه. توی این تصاویر، ساکورا مضطرب و در حال فراره، در حالی که امید داره که بتونه جون یامازو یا اطرافیانش رو نجات بده. توی تمام تصاویر، چیزای مشترکی وجود داره.
تاریکی، مثل توده ای طاعونی و سمی، روحشون رو تعقیب میکنه و اونا هیچ وقت نمی تونن به مدت طولانی، توی نقطه ای بمونن و برای آینده شون، سنگی روی سنگ بذارن.
یامازو تازه متوجه عمق تاثیر این اتفاقات، توی روح ساکورا میشه. هرچند که ساکورا به مراتب، روح جوان تریه؛ اما به اندازه ی خودش، اتفاقات سنگینی رو پشت سر گذاشته. تاثیرشون مثل یه سری زمین سوخته و ویران شده است، یه سایه ی سنگین که همیشه روی سرشه و نمیذاره که به آینده، بیش از حد خاصی خوشبین بشه. یامازو تازه متوجه میشه که ساکورا برای زندگی فعلیشون هم امید خاصی نداره، امید خاصی نداره که بتونن با هم زندگی مشترکی رو شروع کنن و مثل آدمای معمولی زندگی کنن.
یامازو به خودش میاد و ساکورا رو بغل میکنه و از تواناییش برای تعلیق و فاصله گرفتن از زمین زیر پاشون استفاده میکنه. «تو می دونی که چطور میشه از اینجا خارج شد و به مرحله ی بعد رفت؟»
ساکورا کیف کوچیک گلدوزی شده ای رو از توی یقه ی کیمونوش بیرون میاره و با حالتی که انگار شرمنده، ناراحت و ناراضی هست میگه: «ابزارها مثل کلید عمل میکنن و هر کلید، راهی برای رسیدن به کلید بعدیه.»
یامازو ایده ی کلی محیط هولوگرافیکی رو خیلی زود میگیره و به کمک ساکورا، شروع به حل کر...
کتابهای تصادفی
